پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٦٠ - تجديد حيات انرژىهاى در پيش چشم ما!
در حالى كه مادّه آتش زنه را «زَنْد» يا «زناد» مىگويند، و به گفته «مقاييس» «زند» در اصل به معناى مچ دست است و اطلاق آن بر آتش زنه به خاطر شباهتى بوده كه ميان مچ دست و اشيايى كه در قديم آتش را با آن روشن مىكردند وجود داشت.
تعبير به «قَدْح» در زبان عرب نيز براى بيان همين منظور به كار مىرود. مهم اين است كه قرآن، روى مسأله «وَقُود» (آتش گيره) تكيه كرده است نه روى مسأله «زنْد» يا قدْح (آتش زنه) در حالىكه تفسيرهاى گذشته به اين نكته توجه نكرده، و آيه را با آتش زنه تفسير كردهاند، ولى آنچه در تفسير سوّم آورديم كاملًا منطبق با تعبير «وقود»، يعنى «آتشگيره» است. (دقت كنيد).
تنها سئوالى كه در اينجا باقى مىماند اين است كه معمولًا چوب هنگامى كه براى افروختن آتش مورد استفاده قرار مىگيرد خشك است، در حالى كه قرآن تعبير به الشَّجَرِ الْاخْضَرِ» (درخت سبز) كرده است.
اين سؤال را مىتوان از دو راه پاسخ گفت: نخست اينكه: چوبهاىتر نيز قابل اشتعال است هرچند سوزاندن آنها از چوب خشك مشكلتر است، و ضربالمثل معروف، آتش كه گرفت خشك وتر مىسوزد ناظر به همين معناست.
از اين گذشته، نكته قابل توجه اين است كه تنها درختان سبز هستند كه مىتوانند نور حرارت خورشيد را جذب و در خود ذخيره كنند، و ممكن است قرآن با اين تعبير درصدد بيان اين نكته ظريف مىباشد، زيرا درخت هنگامى كه خشكيد عمل كربنگيرى از آن به كلى تعطيل مىشود، و به هيچوجه انرژى خورشيدى را در خود ذخيره نمىكند.
به هر حال آيه فوق كه از جالبترين آيات قرآن در زمينه اثبات امكان معاد است، و هريك از اين تفسيرهاى سه گانه صحنه معاد را در برابر ديدگان مجسّم مىكند، و هيچ مانعى ندارد كه هر سه تفسير در مفهوم آيه جمع باشد، بعضى براى توده مردم، بعضى براى خواص، و بعضى براى اخص الخواص، بعضى براى مردم آن روز، و پارهاى براى مردم امروز، و شايد تفسيرهاى عميقترى براى دانشمندان آينده.
دوّمين آيه از آيات سوره واقعه است، بخش مهمى از اين سوره را دلائل معاد و قيامت تشكيل مىدهد، مخصوصاً از آيه ٥٧ به بعد در پاسخ منكران معاد كه گفتار آنها در آيه ٤٧ همين سوره آمده «هفت نكته» را متذكّر مىشود كه هر كدام دليلى است بر مسأله معاد. [١]
[١]. شرح اين دلائل هفتگانه در تفسير نمونه، جلد ٢٣، از صفحه ٢٣٩ به بعد آمده است.