پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣ - اينها همه افسانه است!
در پنجمين آيه، تعبير ديگرى از همان انكار و استبعاد ديده مىشود مىفرمايد: «كافران گفتند: اين چيز عجيبى است؟ آيا هنگامى كه مردمى و خاك شديم دوباره زنده مىشويم؟ اين بازگشتى بعيد است»! (وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا شَىْءٌ عَجِيْبٌ اذا مِتْنا وَ كُنّا تُراباً ذلِكَ رَجْعٌ بَعيدٌ) [١]
به اين ترتيب در آغاز سخن آن را «عجيب» مىشمرند، و در پايان «بعيد»، بىآنكه درباره خلقت خود بينديشند و ببينند كه اين موضوع «عجيب و بعيد» در ابتداى آفرينش آنها به خوبى تحقق يافته است، بلكه چنانكه خواهيم گفت: مسأله معاد و تجدد حيات را دائماً با چشم خود در اين زندگى مشاهده كرده و مىكنيم، چگونه عجيب و بعيد است؟
در ششمين آيه با همان انكار مخالفان در لفافه ديگرى روبهرو مىشويم، آنها به هنگام تبليغ دوستان و اطرافيان خود با قاطعيت و جسارت هرچه تمامتر مىگفتند: «آيا اين انسانى كه مثل شما است به شما وعده مىدهد هنگامى كه مرديد و خاك و استخوان شديد باز (از قبرها) خارج مىشويد؟!- هيهات هيهات، از اين وعدههايى كه به شما داده مىشود»!: (ايَعِدُكُمْ انَّكُمْ اذا مِتُّمْ وَ كُنْتُمْ تُراباً وَ عِظاماً انَّكُمْ مُخْرَجُونَ- هَيْهاتَ هَيْهاتَ لِما تُوعَدُونَ).
سپس اين كوردلان بىآنكه نيازى به استدلال احساس كنند با قاطعيت مىافزودند: «غير از اين زندگى دنيا چيزى در كار نيست، پيوسته گروهى از ما مىميرند و نسل ديگرى جاى آنها زنده مىشود، و هرگز معادى براى ما در كار نيست»! (انْ هِىَ الّا حَياتُنآن الدُّنْيا نَمُوْتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ).
«او فقط آدم دروغگوئى است كه بر خدا افترا بسته، و ما هرگز به او ايمان نخواهيم آورد»!: (انْ هُوَ الا رَجُلٌ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً وَ ما نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِيْنَ).
اين شديدترين لحنى است كه منكران لجوج در مقابل مسألهئ معاد داشتند، بىآنكه در فلسفه حيات انسان بينديشند كه آيا ممكن است اين زندگى چند روز پر از مصائب و مشكلات، هدف اصلى آفرينش
[١]. بعضى از مفسران واژه «رجْع» و «رجوع» را به يك معنى شمردهاند (مانند، الميزان) در حالى كه بعضى ديگر معتقدند «رجع» به معنى متعدّى استعمال مىشود، و «رجوع» به معنى لازم (روحالبيان، جلد ٩، صفحه ١٠٣) در تفسير فخررازى نيز آمده است كه در ميان اين دو، تفاوت وجود دارد، ولى آيه مورد بحث قابليت هر دو معنى را دارد، جلد ٢٨، ص ١٥٢.