ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - آنجا كه منطق واقعى حيات تكاملى جامعه دگرگون مى گردد
< شعر > ٣ - و آخر النّاس عهدا بالنّبىّ و من جبريل عون له فى الغسل و الكفن ٤ - من فيه ما فيهم لا يمترون به و ليس فى القوم ما فيه من الحسن < / شعر > [١] ١ - ( من گمان نمى كردم امر خلافت از اولاد هاشم منحرف شود و اگر به آل هاشم برسد ، از ابو الحسن منحرف گردد ) .
٢ - ( ابو الحسن اولين شخص از جهت ايمان و سابقه بوده ، داناترين مردم به قرآن و سنتهاى پيامبر اكرم است ) .
٣ - ( و آخرين شخصى كه به ديدار پيامبر در آخرين نفسهايش نايل شده است . او همان كسى است كه جبرئيل در غسل و كفن پيامبر او را كمك مى كرد ) .
٤ - ( على كسى است كه هر امتيازى كه در ديگران بود ، در او جمع شده و آن امتيازات عالى كه در او وجود داشته است ، ديگران از آنها محروم بودهاند ) .
٤ - خالد بن سعيد در داستان سقيفه در مسافرت بود ، هنگامى كه برمى گردد ، نزد امير المؤمنين مى رود و مى گويد : اجازه بده با تو بيعت كنم ، زيرا سوگند به خدا ، كسى در ميان مردم سزاوارتر از تو به مقام محمد ( ص ) نمى باشد [٢] .
در اين مسئله مى توان به جملهء يعقوبى كه مى گويد : « مهاجرين و انصار در بارهء على شكى نداشتند » كفايت كرد .
٥ - يهرم فيها الكبير و يشيب فيها الصّغير و يكدح فيها مؤمن حتّى يلقى ربّه [ حادثه اى بس كوبنده ] : كه بزرگسال را فرتوت ميكرد و كمسال را پير ، و انسان با ايمان را تا ديدار پروردگارش در رنج و مشقت فرو مى برند .
آنجا كه منطق واقعى حيات تكاملى جامعه دگرگون مى گردد مسلم است كه هر اندازه رشد انسانى يك شخص اعتلاى بيشترى داشته باشد ،
[١] تاريخ يعقوبى ج ٢ ص ١٢٤ .
[٢] مأخذ مزبور ص ١٢٦ .