ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - نظريهء چهارم
در درونش روبرو مى گردد .
انسان در كاوشهاى علمى اش همواره با يقين به اين كه قانون و نظمى در جهان هستى حكمفرما است ، دست بكار مى شود . اين يقين مطلق با مشاهدهء چند مورد از قانون و نظم بوجود نمى آيد ، بلكه يكى از عظمتهاى درون آدمى است كه او را بتلاش و هدفگيرى در كاوشهاى علمى وادار مى كند .
انواع روابط ضرورى كه در ميان رويدادهاى جهان عينى وجود دارد ، قابل مشاهده و لمس عينى نيست ، يعنى شما هر علت و معلولى را كه تجزيه نماييد و در اين تجزيه بحدّ نهايى برسيد ، پديده اى بنام ضرورت ، يا رابطهء ضرورى ميان علت و معلول نخواهيد يافت . و اگر ضرورتها يا روابط ضرورى عينيت خارجى داشتند ، چرا از مجراى تضاد و تحول بركنار ماندهاند پس بنا بر اين نظريهء هر يك از انسان و جهان با اين كه از واقعيت كامل برخوردار هستند و با اين كه در شدت ارتباط با يكديگر در جريانند ، با اين حال هر يك از آن دو داراى مختصات واقعى هستند كه در سطوح رفتار انسانى در طبيعت اتّحادى دارند .
نظريهء چهارم - اين نظريه چنين است كه واقعيت هستى جز من را مى پذيرد و مى گويد : اين واقعيت نه ساختهء ذهن است و نه ذهن ملاك و اثبات كنندهء آن است ، بلكه معرفت آدمى محصولى از واقعيت و بوجود آمدن ارتباط ميان من و آن واقعيت مى باشد . مادامى كه واقعيت از ديدگاه « من » بركنار است ، با اين كه وجود دارد نمى تواند معرفتى را بوجود بياورد ، چنانكه مادامى كه انسان با ذهن و عقل و من وجود دارد ، ولى ارتباطى با واقعيت عينى پيدا نكرده است ، شناخت و معرفتى هم وجود ندارد ، هنگامى كه واقعيت در ديدگاه آدمى قرار گرفت ، مطابق شرايط ذهنى و هدفگيريهائى كه دارد و باندازه و كيفيتى كه وسايل دركش اجازه مى دهد ، شناخت را بدست مى آورد . اين نظريّه با حذف مناقشات فرعى مى تواند مورد قبول همهء جهانبينان بوده باشد .