ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨ - پس تكليف انسانها در مقابل خدا چيست
بارهء آن مقام شامخ امكانپذير نيست ، لذا اداى حق معرفت او براى ما امكان نخواهد داشت . اينست معناى آن جمله كه به پيامبر اكرم ( ص ) نسبت داده شده است كه « ما عرفناك حقّ معرفتك » ( خداوندا ، ما نمى توانيم معرفتى شايستهء مقام الهى تو بدست بياوريم ) .
٢ - بجاى آوردن حق يك حقيقت با نظر به رابطه اى كه ميان انسان و آن حقيقت وجود دارد . در مسئلهء مورد بحث حقيقتى كه اداى حق او مطرح است ، « خدا » است ، بدانجهت كه عظمتهاى الهى بىنهايت است و رابطهء انسان با خدا ، رابطهء مخلوق با خالقى است كه داراى عظمتهاى بينهايت ميباشد ، و معناى اداى حق چنين خالق ، نوعى احاطه بر او و بىنياز شدن از او را در بر دارد ، لذا اداى حق عملى و عبوديت نهائى در بارهء خدا امكانناپذير ميباشد . اينست معناى آن جمله كه به پيامبر اكرم نسبت داده شده است كه : « ما عبدناك حقّ عبادتك » .
( و ما نمى توانيم عبادتى شايستهء مقام او بجاى بياوريم ) .
پس تكليف انسانها در مقابل خدا چيست ممكن است استدلال و بحث و تحليل فوق ، انسانها را به نوعى از يأس و نوميدى دچار سازد و بگويند اكنون كه « چه نسبت خاك را با عالم پاك » پس بگذاريد بخوريم و بياشاميم و هر چه بتوانيم از لذايذ طبيعى برخوردار شويم و آن گاه رهسپار ديار مرموز خاك گرديم اين مطلب بظاهر ساده و خنده آور ، حتى برخى از مغزهائى را كه به بزرگى معرفى شدهاند ، اشغال نموده ، با خويشتن و به ديگران چنين مى گويند كه : ذرهء بىمقدارى بنام انسان كجا و موجود برين با داشتن عظمتهاى ما فوق بينهايت و برتر از هر كمال كجا معرفت و پرستش اين ذرهء بىمقدار در بارهء آن ما فوق بينهايت و برتر از هر كمال اگر هم امكانپذير باشد ، به چه كار آيد پاسخ اين گونه مسائل را نخست با ورود به صحنهء درونى خود انسانها مى توان دريافت ، مگر اين همه تلاشها و كوششها براى شناخت هزاران نيروها و فعاليتهاى روانى كافى بوده است مگر آن همه تعليم و تربيتها و تمرين و تلقين و تقويتهاى