ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٥ - آفرينش هستى با قدرت و اختيار
يا در يك كتابى مى خوانيم . و با تصور ابتدايى در بارهء عدالت و مفيد بودن ، تصديق مى كنيم كه « عدالت مفيد است » اين تصور ابتدائى و حكم ساده اگر چه اعتقاد به مضمون « عدالت مفيد است » را نشان مى دهد ، ولى روشنائى واحدهاى اين قضيه و اعتقاد به نسبت ميان آنها ، بيش از روشنايى و پذيرش اعتقادى ما در بارهء آنچه كه در بيابان از فاصلهء بسيار دور مى بينيم و مى گوئيم : « آنجا چيزى هست » نمى باشد .
در صورتى كه روشنايى ما در بارهء « آنجا » چيزى جز ديدن مبهم يك نقطهء دور نيست . و نمى دانيم كه « آنجا » آب است يا شوره زار مزرعه است يا كوير راه است يا سنگلاخ غير قابل عبور نيز نمى دانيم آن چيز جاندار است يا بيجان و اگر جاندار است از چه نوع از حيوانات است و اگر جاندار نيست ، از كدامين نباتات و جمادات است در اين مرحله از تصديق ما يك مفهوم كاملا اجمالى از موضوع قضيه ( عدالت ) و محمول آن ( مفيديت ) داريم .
مسلم است كه نسبت ميان آن دو نيز براى ما يك رابطهء كاملا اجمالى خواهد بود ، در نتيجه اعتقاد ما به چنان نسبت ميان موضوع و محمول ، يك پذيرش بسيار محدود و قابل تزلزل ميباشد . زيرا مثلا ما نمى دانيم عدالت حقيقتى است كه همگان آن را بىكسان درك ميكنند يا دركهاى مختلفى در بارهء آن وجود دارد نيز نمى دانيم عدالت در همهء شرايط و همهء زمانها سودمند است يا موقت و مخصوص به بعضى از موارد است آيا سودمند بودن عدالت در ذات آن است ، يا يكى از عوارض تغيير پذير آن است .
مرحلهء دوم - تصديق در اين مرحله ، پس از روشنايىهاى نسبى واحدهاى تشكيلدهنده ، و اعتقاد ناشى از پذيرش صحت نسبت ميان واحدهاى نسبتا روشن ، بوجود مى آيد .
جاى ترديد نيست كه روشنايى واحدها و پذيرش صحت نسبت در اين مرحله ، با اين كه عالىتر از مرحلهء يكم است ، نمى تواند بعنوان عامل محرك در زندگانى