ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٠ - بحثى مختصر در استناد نهج البلاغة به امير المؤمنين عليه السلام و نظرى به منابع خطبهء شقشقية
براى اثبات عظمت راستگو و رستگارترين فرد تاريخ دست بچنان دروغ تاريخى بزند .
٢ - هر محققى بىغرض با مطالعهء آثار ادبى و علمى سيد رضى به آسانى مى تواند كيفيت و ارزش معرفتى او را بدست بياورد و آن گاه آنها را با محتويات نهج البلاغه مقايسه نمايد . مسلم است كه با اين مقايسه خواهد فهميد كه معارف محدود و چند بعدى معمولى سيد رضى با محتويات نهج البلاغه كه داراى ابعاد نامحدود و معارفى با سيستم باز است ، بهيچ وجه قابل مقايسه نمى باشد .
٣ - در آن هنگام كه سيد رضى در عظمت بعضى از جملهها خيره مى شود و در شگفتى فرو مى رود و سخن را در عاليترين حدّ معارف بشرى ، تلقى مى نمايد ، آيا او خودستايى مى كند آيا تمجيد و تعظيم از اثر خود ، و خيرگى در آن براى يك مرد آگاه ، مسخره نيست ٤ - اگر واقعا سيد رضى به صعود بر چنان قلهء با عظمت و معرفت و كمال نايل شده بود ، كه نهج البلاغه نشان مى دهد ، چرا آن معارف و كمال را در اشكال مناسب به خود نسبت نداد . اگر بگوييد : جامعهء سيد رضى استناد آن معارف و كمالات را از وى نمى پذيرفت . پاسخش اينست كه مگر جامعهء « على بن ابي طالب » درك ميكرد كه او چه مى گويد و رهسپار كدامين قلهء كمال انسانى - الهى است ٥ - آشنايان عميق با ادبيات و ساير معارف اصيل اسلامى ، در وحدت سبك سخنان نهج البلاغه مى بينند كه محتويات اين كتاب با وضوح كامل از وحدت عالى شخصيت گوينده اش كشف مى كند . اين وحدت شخصيت هم با تعدّد گويندگان نهج البلاغه منافات دارد و هم شخصيتى ديگر را در مقام والاى على ( ع ) فرض ميكند كه از نظر تاريخى باستثناى خود خاتم الانبياء ( ص ) ديده نشده است .
٦ - سيد رضى در موقع تفسير بعضى از احاديث پيغمبر اكرم ( ص ) مى گويد : اين مضمون را گفتار امير المؤمنين توضيح مى دهد و گفتارى را كه از آن بزرگوار