ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣٦ - نظريهء چهارم
اين نظريّه را مشاهدات و دريافتهاى علمى نه تنها نفى نمى كند ، بلكه آن را تأييد نيز مى نمايد . پس در حقيقت همان گونه كه « جلال الدين مولوى » بيان مى كند :
< شعر > « موج خاكى فكر و وهم و فهم ماست » < / شعر > يعنى اين واقعيت را مى پذيريم كه انديشه و توهم و فهم و ساير پديدههاى مغزى ، محصولاتى از دقيقترين فعاليتهاى طبيعت است ، ولى :
< شعر > « موج آبى صحو و سكر است و فناست » < / شعر > يعنى روان آدمى در جريان تكاملى خود موجهاى ديگرى دارد كه محصول هشيارى و الا و حيرتهايى است كه معلول قرار گرفتن در بيكرانى و فناى موجوديت طبيعى و بقا بابقاء اللَّه است .
هيچ متفكر و مكتبى حق ندارد كه سيستم تكاملى انسان را در همان مراحل تموجات اولى مادّه ببندد ، بلكه با نظريه دوام عامل تكامل بايستى سيستم حركت را تا ورود به تموجات عالىتر بازگذاشت .
پس روان آدمى اگر چه در آغاز وجودش حقيقتى مادى است ، ولى در جريان تكاملى به وسيلهء دو نيروى سازنده بنام عقل و وجدان با تقويت علم و هشيارىها رو به تجرد مى رود و از ماده و ماديات بىنياز مى شود و شايستهء بقاى ابدى مى گردد .
نظريهء چهارم - از بعضى متكلمان است كه مى گويند : هيچ حقيقتى جز خدا مجرد نيست و جز خدا هر چه كه هست ماده يا مادى ، جسم يا جسمانى است . تفاوتى كه ميان ماده و روح وجود دارد اينست كه روح جسم يا مادهء لطيف است كه از قوانين لطيفترى پيروى مى كند .
صاحبان اين نظريّه از كلمهء تجرد وحشت دارند ، و اگر بطور دقيق مطلب خود را توضيح بدهند ، جسم لطيف با داشتن خواص تجرد و فقدان خواص ماده و قوانين آن ، همان حقيقت مجرد مى باشد . و بهر حال نظريهء سوم معقولترين عقايد در بارهء روح است . براى اثبات اين نظريه نخست بايستى فرق ميان مادى و مجرد را درك كنيم .