ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٢ - علم خداوندى
علم آدمى يك حقيقت است و در هنگام تعلق به معلومات متكثر ، متنوع و متعدد نمى گردد ، بعنوان مثال علم به رنگ قرمز ، قرمز نيست . و چون معلوم ارتباطى بسيار نزديك به علم دارد ، گمان مى رود كه علم هم متكثر و قابل تجزيه به انواع معلومات است ، در صورتى كه علم مانند نور است كه بر اجسام مى تابد و با تنوع آن اجسام متنوع نمى گردد . و همين حقيقت است كه منكرين واقعيت اشياء را كلافه ، و مجبور كرده است كه بگويند : واقعيتى جز « من » و درك من وجود دارد ، زيرا اگر وحدت درك و علم مسلم نبود ، منكرين واقعيت از خود دفاع نموده و مى گفتند : وجود واقعى هر معلوم و دركشده اى ناشى از همان علم است كه بآن معلوم تعلق پيدا كرده است . در صورتى كه چنين نيست و علم يك حقيقت است و اختلاف و تنوع از معلومات مى باشد ، لذا واقعيات آن معلومات با قطع نظر از علم ثابت مى گردد .
امّا اين كه اگر تغيرات و جزئيات وارد علم خداوندى شود ، چون علم خداوندى عين ذات اوست ، در نتيجه ذات پاك الهى محلّ جزئيات محدود و دگرگونيها مى گردد ، صحيح نيست ، زيرا مگر محدوديتهاى كمّى و كيفيتهاى مشخص و تغيرات ، مى تواند وحدت « من » را متكثر و علم ما را متأثر سازد ، تا علم خداوندى را هم در مجراى مزبور قرار بدهد حالا فرض مى كنيم كه امور مزبوره علم ما را متنوع و متكثر ميكند و در معرض تغيرات قرار مى دهد . سطح عميق « من » آدمى هزاران علم و اراده و لذايذ و آلام را در طول زمان درمى يابد بدون اين كه كمترين محدوديت و تغير در آن سطح عميق بوجود بيايد .
اين بركنار بودن از هر گونه تأثرات ناشى از آن است كه سطح عميق « من » ما فوق زمان و زمانسنج و انعكاسات مرزبندى شدهء حوادث است . علم خداوندى كه صفتى از كمال ذات او است ، ما فوق تأثر از زمان و تغيرات و انعكاسات رويدادهاى مرزبندى شده است . باين معنى كه پديدههاى زمان و دگرگونى خود رويدادها مورد علم خداوندى است ، نه اين كه علم او از پديدههاى مزبور تأثر مى پذيرد تا