ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٩ - محدوديت همتها و هشيارىهاى آدميان
روحى توانسته است حق اعتلاى روح را ادا كند مسلما موفقيت بشرى در بارهء شناخت و تنظيم و بهره بردارى از خويشتن حتى به دوران ابتدايى رسمى هم نرسيده است . با اين حال ضرورتهاى ديناميسم درونى ما هر لحظه ما را به شناخت بيشتر و تنظيم و بهره بردارى عالىتر در بارهء خويشتن تحريك ميكند . قرنها است كه از همهء مراكز علمى دنيا فرياد بخوانيد و بيانديشيد تا خود را دريابيد ، بلند شده و همگان آن را مى شنوند .
اگر چه ما انسانها نمى توانيم حق واقعى خداوندى را ادا كنيم ، اما اين مقدار مى توانيم كه با افزايش معرفتهاى ممكن و با گرايشهاى بندگى انسانى ، از چاه طبيعت و خودپرستى برآئيم و به قلههاى مرتفع و مرتفعتر تكامل گام بگذاريم :
< شعر > تو او نشوى ولى اگر جهد كنى راهى بروى از تو تويى برخيزد < / شعر > ٤ ، ٥ - الَّذي لا يدركه بعد الهمم و لا يناله غوص الفطن ( خداوندى كه همّتهاى دور پرواز آدميان از درك ذات او و احاطه بمقام شامخش نارسا و حوزهء اعلاى ربوبىاش از نفوذ هشيارى هشياران بدور است ) .
محدوديت همتها و هشيارىهاى آدميان بار ديگر تأكيد مى شود كه نيروهاى عقلانى و احساسى در هر عظمت و امتيازى كه باشد و هشيارى و حدس و قدرت استدلال آدمى هر اندازه هم كه گسترده و نافذ باشد ، چون با وسايل مبتنى بر كميّتها و كيفيتهاى گرفته از قلمرو حسّ و طبيعت صورت مى گيرد ، لذا توانايى راهيابى بآن مقام الهى را نخواهد داشت .
اين هم يك قانون كلَّى است كه تا موضوعى در ديدگاه آدمى برنهاده نشود نه براى رسيدن به آن ، بعنوان هدف مى كوشد و نه درصدد آگاهى و هشيارى در بارهء آن برمى آيد .
از طرف ديگر با برنهاده شدن موضوع در ديدگاه آدمى ، همان موضوع با كميتها و كيفيتها و خصوصيات ذهنى محدود مى گردد . با نظر به اين دو قانون معرفت ، شناخت ما هرگز احاطه بآن موجود برين نخواهد داشت .