ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٨٦ - يگانهء بىنياز از دمساز
داشت در صورتى كه پيش از آفرينش هستى ، نه زمانى وجود داشته است و نه فضايى ، تا امتداد و نقطه هايى در آن دو تصور شود و بتوان رابطهء خدا را با آنها مورد درك قرار داد .
او فوق زمان و فضا است . اگر در اين مسئله هم بتوانيم به درون خود مراجعه نموده و نيروى خلاقهء « من » را در بارهء زمان و فضا مورد توجه قرار بدهيم ، پاسخ دو سؤال مزبور بكلى روشن مى شود .
« من » آدمى مى تواند زمان را كوتاه و بلند نمايد ، « من » آدمى مى تواند زمان را مانند طناب متصل تصور كند و نيز قدرت دارد آن را تجزيه و تحليل به كوانتم ( كوچكترين مقدار ) زمان نمايد .
بالاتر از همهء اينها ، انسان مى تواند دانههاى حوادث يك قرن را از طناب زمان بركنار نموده ، همهء آنها را مجموعه اى از رويدادهاى پهلوى يكديگر ( يكى با ديگرى نه يكى پس از ديگرى ) دريافت نمايد .
بنا بر اين « من » آدمى كه نمونهء ناچيزى از خلاقيت خداوندى دارد و مى تواند فوق زمان قرار بگيرد و خود را در بالاتر از زمان دريابد ، فوق زمان بودن خدا را بطريق اولى درك خواهد كرد . آيا اين انسان نيست كه مشرف بهمهء طبيعت با قوانين و فضاهايش مى گردد و حكم كلَّى در بارهء آنها صادر مى كند بلى ، انسان داراى اين قدرت هم هست كه طبيعت و فضا و قوانينش را مانند مجموعه اى از واقعيتها و پديدهها در برابر خود ببيند و احكام كلَّى در بارهء آنها صادر كند . اين همان ديدن و برنهادن كلّ موجودات در برابر درك است كه بدون آن هيچ فيلسوف و جهانبينى نمى تواند نظرى در بارهء عالم هستى ابراز نمايد .
سؤال سوم ( خدا پيش از شروع خلقت چه مى كرد ) از آنجا ناشى مى شود كه ما خود را در دو حالت كار و يا بيكارى مى بينيم ، يعنى يا در حركت و تكاپو هستيم و يا در ركود و توقف ( البته ركود سطحى ) و همين دو حال را در بارهء خدا هم تطبيق مى كنيم . و يا اگر هم او را فعّال دائمى تصور كنيم ، چنين گمان مى كنيم كه فعاليت او هم مانند ما با تغير و دگرگونى در وضع و موقعيتها صورت مى گيرد در صورتى كه در مباحث پيشين اثبات كرديم كه ذات پاك او فوق تغير و دگرگونى است .