ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - خود گمكردگان حيران
زندگى را فرا گرفته . نافرمانى به خدا شايع و يارى به شيطان رايج . ايمان در همهء شئون حياتى شكست خورده ، ستونهاى برپادارنده اش فرو ريخته . نشانها و علايم ايمان تيره و ناشناخته ، راه هايش متروك ، جاده هايش محو و نابود گشته بود . . . مردم آن اجتماع در فتنهها و شورشهايى غوطه ور بودند كه با ناخنهاى خود آنان را خورد كرده ، با سمّهاى ويرانگرش آنان را كوبيده ، همواره روى سرناخنها بانتظار برپاكردن اضطراب و مصائب ايستاده بود » .
١٥ - امير المؤمنين توصيف ديگرى از آن اجتماع مى نمايد كه ارزش فوق العاده اى براى انسانشناسان و بالخصوص براى جامعه شناسان دارد و آن اينست : فهم فيها تائهون ، حائرون ، جاهلون ، مفتونون فى خير دار و شرّ جيران ( مردم آن جامعه خود گم كرده ، حيران ، و نادانهايى فتنه زده در بهترين سرزمين با بدترين همسايگان بودند ) .
خود گمكردگان حيران كلمات خود گمكردگان حيران بدان معنى نيست كه اگر كسى از بيرون وارد آن اجتماع مى گشت ، افرادى را مى ديد كه در كوچهها نشسته و با صورتهائى رنگ پريده مشغول هذيان گويى اند . يا اگر به خانههاى آنان وارد مى شد ، زن و مردى را مى ديد كه هر يك در گوشه اى سر بزانو نهاده در حيرت فرو رفته است .
و از اين قبيل قيافه هايى كه از گمگشتگى و بهت و درماندگى حكايت مى كند . بلكه مقصود اينست كه : ١ - موقعيت كنونى آنان : تخيلاتى بود در ميان گذشته اى خسارتبار و آينده اى مجهول هيچ لحظه از زمان كنونى آنان نه ارتباطى منطقى بگذشته داشت و نه پيوستگى منطقى به آينده .
٢ - در قحطى كشنده اى از چون و چرا در انديشه و گفتار و كردار . شعلههاى تابناك همهء چون و چراها با پاسخ « من چنين مى خواهم » ، « وضع ما چنين است » ،