ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٧ - آيا روح قابل شناسايى است
( آنان كسانى هستند كه خداوند ايمان را در قلوب آنان تثبيت نموده و از روحى كه منسوب بخود اوست آنان را تأييد كرده است ) .
با نظر به مجموع آيات مربوطه روح حقيقتى از امر ملكوتى الهى است كه حقايق فوق جريانات عالم خلق را در قلمرو طبيعت ، به جريان مى اندازد . به همين جهت است كه خداوند در اكثر آيات روح را بخود نسبت مى دهد . اگر روح به جبرئيل يا هر فرشتهء ديگر تفسير شود ، مقصود حقيقتى والاتر از ساير فرشتگان است ، چنانكه در بارهء جبرئيل گفته شده است .
بنا بر اين ، آن نظريه اى كه در تجرد روح مطرح كرديم و گفتيم : انسان از عالم طبيعت سر بر مى كشد و تدريجا روان او بوسيلهء كمالجويى رو به تجرّد مى رود و شايستهء تأييد روح الهى مى شود ، تقويت مى گردد .
در حقيقت وضع آدمى چنين است كه خداوند متعال نخست با دميدن روح انسانى ( و نفخت فيه من روحى ) امتيازى براى انسان در عالم طبيعت مى بخشد ، يعنى زمينهء رشد و كمال را در مادهء خلقت او بوجود مى آورد و هنگامى كه در مجراى انسانيت و كمالجويى براه مى افتد ، با روحى والاتر از روح ابتدايى تأييد مى گردد .
اين حقيقت ملكوتى كه يك معناى گسترده اى دارد ، از امر الهى بوده و براى انسانها قابل شناسائى نمى باشد .
( وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا ) [١] .
( از تو در بارهء روح مى پرسند ، به آنان بگو روح از امر پروردگار من است و بشما جز اندكى از علم داده نشده است ) .
٨٩ ، ٩٠ - فمثلت انسانا ذا اذهان يجيلها و فكر يتصرّف بها ( انسانى تجسم يافت و در اين انسان نوساخته ذهنها بوجود آورد تا آنها را بكار بياندازد و انديشهها در مغزش به جريان انداخت كه در تنظيم حيات خويش و تصرف در جهان طبيعت دست بكار شود ) .
[١] الاسراء آيه ٨٧ .