ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٨ - چشمانى كه قطرههاى اشك بيچارگى سرمه بكشد ، خواب گوارا راهى به آنها ندارد
وجود داشته باشد و خواه زندگى در لجن پليدىها غوطه ور گردد ، يا نه . همچنين است حكم در بارهء فرهنگ و نظام حقوقى و حيات دينى و شئون اجتماعى . يعنى معمولا گمان مى كنند اگر نان و لباس و مسكن آدمى براه افتاد ، او به ايده آل حيات دست يافته و از بينوايى و بيچارگى و بدبختى نجات يافته است ، خواه فرهنگ و حقوق و حيات دينى و شئون اجتماعى او سالم باشد و خواه بيمار درك نابجا بودن اين تفسير و زيانهاى جبرانناپذيرى كه ببار آورده است ، نيازى به استدلالهاى طولانى و فلسفه گويىهاى حرفه اى ندارد ، بلكه كافى است كه سرى به بيمارستانهاى روانى فراوان جوامع امروزى بزنيد و بيخوابىهاى دردآگين بيماران را تماشا كنيد .
خيابانها و كوچهها و همه گونه اماكن عمومى را سير كنيد و داخل خانهها شويد و از كارگاهها ديدن كنيد و خلاصه همه جا را بگرديد ، خواهيد ديد : نگاههاى غير عادى چشمان و تكلَّمهاى بريده و خندههاى صورى شبيه به انعكاس جبرى آينه اى ناآگاهانه ، و همچنين انواعى « از خود بيگانگى » ها ، مردم را چنان در بيچارگى و بينوائى فرو برده است كه گوئى همهء آنان در حال چشيدن و تحمل كيفرى نابخشودنى بسر مى برند .
اگر فرصتى براى اين گونه بررسىها وجود نداشته باشد ، مى توان به نتيجهء بررسىها و تحقيقات كارشناسان اين پديدهها كه در صدها مجلد كتاب منعكس مى شود مراجعه كرد .
كتاب انسان موجود ناشناخته و تمدن و دواى آن و امثال آنها فهرست - هايى مختصر براى بىنوايىهاى انسان امروزى است .
و چون در هر جامعهء تشكل يافته ، همهء افراد و گروهها حدّاقل بوسيلهء آگاهى از يكديگر در حال ارتباط به سر مى برند ، لذا بىنوايى بيك معناى عمومى شامل همهء اجتماع ميباشد .
اى كاش آن جمله معروفى را كه يكى از انسانشناسان انسان دوست گفته است ، در سر فصل هر كتاب مربوط به انسان بنويسند .