ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - نتيجهء كلى
( لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قالُوا إِنَّ الله هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقالَ الْمَسِيحُ يا بَنِي إِسْرائِيلَ اعْبُدُوا الله رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّه مَنْ يُشْرِكْ بِالله فَقَدْ حَرَّمَ الله عَلَيْه الْجَنَّةَ وَمَأْواه النَّارُ وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ ) [١] .
( آنان كه گفتند : خدا مسيح بن مريم است ، قطعا كفر ورزيدند . و مسيح گفت : اى بنى اسرائيل خدايى را كه پروردگار من و شما است بپرستيد و هر كس براى خدا شريك قرار بدهد ، خدا بهشت را براى او حرام نموده و منزلگه نهايى او آتش است و براى ستمكاران ياورانى وجود ندارد ) .
نتيجهء كلى در نتيجهء تتبّع و تحقيق لازم و كافى در عقايد مسيحيت در بارهء خدا ، مى توان سه گروه عمده را در نظر گرفت : گروه يكم - مردم عامى ، مسلم است كه اين گروه مانند عاميان در اديان و ايده ئولوژىهاى ديگر ، از يك درك اجمالى در بارهء معتقدات خود برخوردار بوده و تفصيل و دقتكارىهاى ديگر را بعهدهء پيشروان خود انداخته ، با حالت تقليد از آن پيشروان ، خود را قانع مى سازند ، مسلم است كه در اذهان مردم عامى مسيحيت نيز مفهومى از خدا دريافت شده و با گرايش و توجّه به آن و با بجا آوردن اعمالى براى تقرب به آن ، شكوفائى و رضايت روحى دارند ، لذا حكم قطعى به مشرك بودن آنان صحيح نيست .
گروه دوم - متفكران و كسانى كه از رشد مغزى در مسائل فلسفى و دينى برخوردارند ، تا آنجا كه ما توانستهايم با عقايد و سخنان اين گروه چه در قلمرو ادبيات و چه در قلمرو فلسفهها ، مخصوصا در دورانهاى پس از رنسانس آشنايى پيدا كنيم ، اكثريت قريب به اتفاق آنان را يگانه پرست مى بينيم ، اينان موضوع تثليث را يا منكرند و يا مسكوت مى گذارند و خارج از حيطهء درك قرار مى دهند .
گروه سوم - اشخاصى هستند كه يكى از سه نظريه را در بارهء تثليث كه در مبحث گذشته مطرح كرديم ، مى پذيرند . اينان هستند كه از جادهء توحيد منحرفند و
[١] المائدة آيهء ٧١ .