ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٣ - هفت آسمان
از اين جملات بهيچ وجه نمى توان فهميد كه آب اصل موادّ زمين و آسمانها بوده است ، بكله ظاهر جملات اينست كه آفرينش آسمانها و زمين و آب متراكم با هم بوده است .
لذا مقدم داشتن آب بر ساير مواد آفرينش از تورات استنباط نمى شود و اين اشتباهى است كه بعضى از تاريخنويسان فلسفه مرتكب شدهاند ، ولى آنچه كه به تالس ملطى نسبت دادهاند كه مادهء بنيادين خلقت را آب مى دانسته است ، از نظر مأخذ صحيح است ، زيرا نظريهء مزبور را همهء تاريخنويسان فلسفه از گذشتگان و معاصرين به تالس نسبت دادهاند .
مسئلهء سوم اگر بگوئيم : چون تالس ملطى در كنار بندر زندگى مى كرد و هر روز و شب آب در مقابل ديدگان او بود ، لذا نظريهء مزبور را در بارهء خلقت انتخاب كرده است ، يك ذوقپردازى است ، بلكه با توجه به اختلاف نظر ساير متفكرانى كه در بندرها زندگى كرده و آب را مادهء بنيادين خلقت ندانستهاند ، مطلب فوق خلاف مشاهدات حسّى مى باشد .
اين كه چگونگى محيط طبيعى و اصول و قوانين اجتماعى حاكم تا چه اندازه مى تواند در افكار انديشمندان مؤثر باشد ، مسئله ايست كه در مباحث آينده مطرح خواهيم كرد .
هفت آسمان مى دانيم كه در گذشته گروهى از دانشمندان اسلامى كوشش داشتند موضوع هفت آسمان را با هيئت بطلميوس تطبيق كنند و در اين تطبيق در مشاجرات و گفتگوهاى بى سر و ته غوطه ور مى گشتند . در صورتى كه نه تنها چنين جبر و ضرورتى وجود نداشت ، بلكه با نظر به ساير آيات قرآنى تقليد از هيئت مزبور كاملا نابجا بوده است . از آن جمله در بارهء زمين آيهء ٨٨ از سورهء نمل است : ( وَتَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ ) ( و تو كوهها را مى بينى و گمان مى كنى كه آنها راكد و متوقفند در حالى كه مانند ابر درگذرند ) .