ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١١٥ - هفت آسمان
( بدون ستونى كه آنها را برپا دارد و بدون ميخ و طنابى كه آنها را به هم به پيوندد ) .
گفته شده است اين جمله مى تواند آيهء : ( الله الَّذِي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها ) [١] .
( خداوندى كه آسمانها را بدون ستونى كه ببينيد برافراشته است ) را تفسير نمايد . به توضيح اين كه بعضى از مفسرين گفتهاند : جملهء ترونها صفت كلمهء « عمد » است . در اين صورت معناى آيه چنين مى شود كه « خداوند آسمانها را با ستون غير قابل رؤيت آفريده است » ، از اين تفسير جاذبيت را استنباط مى كنند كه واقعيتى نامحسوس است و ما تنها اثر آن را مى بينيم .
جملهء امير المؤمنين عليه السلام هر گونه ستونى را كه آسمانها را بر پاى بدارد نفى مى كند .
اين مضمون مطابق جملهء دوم : وَلا دِسارٍ يَنْظِمُها ( و بدون ميخ و طنابى كه آنها را بهم بپيوندد ) .
بعضى از آيات ديگر است كه مى گويد : ( إِنَّ الله يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالأَرْضَ أَنْ تَزُولا ) [٢] .
( خداوند آسمانها و زمين را از پاشيده شدن و گسيختن نگه ميدارد ) .
ظاهر اين آيه نشان مى دهد كه نگهدارى آسمانها و زمين بطور مستقيم تحت مشيت الهى است .
از طرف ديگر موضوع جاذبيت كه از ديدگاه جهانبينى جلال الدين مولوى [٣] . و سپس با تفكرات علمى نيوتن وارد معارف بشرى شده است ، آن
[١] الرعد آيه ٢ .
[٢] فاطر آيهء ٤١ .
[٣] < شعر > چون حكيمك اعتقادى كرده است كاسمان بيضه زمين چون زرده است گفت سائل چون بماند اين خاكدان در ميان اين محيط آسمان همچو قنديلى معلق در هوا نى به اسفل مى رود نى بر علا آن حكيمش گفت كز جذب سما از جهات شش بماند اندر هوا همچو مغناطيس قبهء ريخته در ميان ماند آهنى آويخته < / شعر >