ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢١٥ - قرآن و راه درك اعجاز آن
جوامع پيشنهاد شده و هيچ يك از آنها قابل اثبات صد درصد و قانعكننده نبوده است . در حقيقت هر عاملى كه بوسيلهء يكى از مكتبها و فلاسفه بميان آورده مى شود ، بعدى از ابعاد فردى يا اجتماعى آدمى را مطرح مى كند .
بدين ترتيب انسان بينوا زير چاقوى تشريح فلاسفه قطعه قطعه مى شود و هر يكى از آنان مى خواهد قطعهء مورد نظر خود را همهء انسان معرفى كند اگر كسى در اين مسائل و امور مربوط به آنها دقت كند و آنها را همه جانبه درك نمايد و نواقص و نارسايىهاى تجربى و علمى آنها را دريابد ، خواهد فهميد كه معناى ( « لَه مُعَقِّباتٌ مِنْ بَيْنِ يَدَيْه وَمِنْ خَلْفِه يَحْفَظُونَه مِنْ » ) چيست . و چيست آن اصالت پايدار در اين جمله كه هم تاريخ را تفسير مى كند و هم اصالت انسان را گوشزد مى كند و هم شديدترين تحريك را براى سازندگى انسان با دست خويشتن انجام مى دهد .
آيهء سوم - « قطعى است كه هر كس انسانى را بدون عنوان قصاص يا فساد در روى زمين بكشد ، مانند اينست كه همهء انسانها را كشته است و هر كس انسانى را احياء كند ، مانند اينست كه همهء انسانها را احيا نموده است » .
هيچ يك از مغزهاى قدرتمند بشرى و هيچ مكتبى كه با كوشش صدها نوابغ تنظيم شده است ، نمى تواند در بارهء ارزش بنيادين انسان چنين جملهء نهائى را ابراز كند . اين آيه موضوع انسان را از كميّتها بالاتر مى برد و زير بناى آن را يك وحدت عالى قرار مى دهد و بهمهء افراد انسانى گوشزد مى كند كه وارد كردن جراحت بيك فرد ، مجروح ساختن خويشتن است . كشتن يك انسان چه زن و چه مرد ، خواه عالم و خواه جاهل ، سياه باشد يا سفيد ، مساوى با كشتن خويشتن است . بنا بر اين شمشيرى كه براى كشتن يك انسان بلند مى شود ، دو لبه دارد : با يك لبه اش انسانى كشته مى شود و با لبهء ديگرش قاتل خودكشى مى كند .
مدّت طولانى است كه داد و فرياد آن شعرا و آرمانگرايان ذوقپرداز و مكتبهاى انسانى كه لزوم محبت بانسانها را گوشزد مى كند ، بجهت مستند بودن آن داد و فرياد به احساسات بىپايه و يا به سوداگرىهاى لطيف و ماهرانه ، در بوجود