ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٢ - انتخابى كه آرمان اعلاى افلاطونى را براى مدتى محدود در بارهء حكومت تحقق بخشيد
ادارهء امور اجتماعى نتوانند مبانى عالى انسانيت را بطور رسمى منكر شوند يا ناديده بگيرند . اين نفع معنوى باعث مى شود كه آن بعد اساسى انسان كه حكمتجويى و عمل به حيات حكيمانه است ، زنده بماند و نابود نگردد و در نتيجه زندگى انسانى حدّاقل بطور رسمى دستخوش اميال و هوسهاى مردم از انسان بىخبر نگردد .
اين قضيه را مى توان بطور اطمينان مطرح كرد كه تيرگىهاى حيات اجتماعى بشر همواره رابطهء مستقيم با خاموشى داد و فريادهاى مربوط به آرمان اعلا دارد . لذا مقدارى از روشنايىهاى نسبى كه در طول گذشت زمان در جوامع ديده مى شود ، هيچ مستندى جز تأثير خودآگاه آرمان مزبور در دلها ندارد .
نتيجهء ديگرى را كه مى توان از اين مباحث گرفت ، اينست كه تصدّى حكما بر شئون زندگى اجتماعى هر چند كه محدود و موقت باشد . مانند خود قوانين شايسته از پديدههاى دو ارزشى است : ١ - ارزش وسيله اى - براى تحققبخشيدن به زندگى معقول و قابل تفسير و آرامشبخش و سازنده .
٢ - ارزش ذاتى و هدفى - كه عبارت است از تحققبخشيدن به مشعلهايى فروزان در مسير پرپيچ و خم تاريخ بشرى ، باين معنى كه قانون صالح و قانونگذار و مجرى حكيم مشعلهايى فروزانند كه در مسير حيات بشرى قرار گرفته ، و انسانها را از سقوط در تاريكىهاى نابودكننده نجات مى دهند .
اين دو ارزش يك تسليت محض در مقابل انحرافات مبانى حيات اجتماعى از مسير منطقى خود نيست ، بلكه دو ارزش مزبور از يك نيروى فوق العاده با عظمت روانى انسانها سرچشمه مى گيرد كه بايستگى حيات را تفسير مى كند و با آن نيرو است كه حيات به حركت خود ادامه مى دهد و هنگامى كه كه از قانون و قانونگذار و متصدى ادارهء آرمانى اجتماعى محروم مى گردد ، بقول سقراط يا افلاطون بدبينى و سرزنشش را متوجه امور فوق مى نمايد ، نه آن نيروى فوق العاده با عظمت روانى . نيز در آن هنگام كه حيات اجتماع را محروم از امور فوق مى بيند ، بجاى نوميدى و يأسهاى كشنده ، با احراز وابستگى خود با آرمان اعلا كه واسطه اى ميان او و آهنگ اصلى