ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦١ - او در چيزى نمى گنجد و چيزى از او خالى نيست
از اينجا روشن مى شود كه مذاهب حلول مستلزم محدود ساختن خدا در موضوع معينى است . به توضيح اين كه اگر مقصود از حلول اينست كه شخص معينى مانند عيسى ( ع ) و يا امير المؤمنين على ( ع ) ظرفى براى خدا است ، بدون ترديد اين اعتقاد انحراف از خداشناسى و توحيد بوده و مخالف عقل و همهء منابع اديان حقهء الهى است .
چطور امكان دارد خداوند ازلى و ابدى و سرمدى و بىنهايت مطلق ، در وجود يك انسان بسيار بسيار كوچك در مقابل جهان هستى حلول كند و محدود گردد به همين جهت است كه ادعاى حلول از هر كسى صادر شود ، اگر او آگاهى و درك به گفتهء خود داشته و لوازم ادّعاى خود را هم بداند ، راه خداشناسى و توحيد را گم كرده است . و اگر منظورش اينست كه به جهت تصفيه و تزكيه و تخلق به اخلاق الهى ، بصيرتى نصيب او گشته است كه جلوهء خدا را در روح خود درمى يابد ، اين مطلب صحيح و بسيار عالى است .
امير المؤمنين عليه السلام در پاسخ سؤال ذعلب يمانى كه گفته بود : « آيا خدايت را ديده اى » چنين فرموده است كه : « خدايى را كه نديدهام نمى پرستم » .
ذعلب مى پرسد : مگر خدا را مى توان ديد در پاسخ مى فرمايد : آرى ، بوسيلهء دل .
اين نكته را هم ناگفته نگذاريم كه مدّعيان حلول و اتّحاد كه در لحظات معينى ممكن است تجلَّى الهى را دريابند ، بجاى اين كه باشتياق و انجذاب آنان به سوى آن تجلى افزوده شود ، لطافت و عظمت دل يا روح را كه توانسته است تجلىگاه عظمت الهى باشد ، خدا مى پندارند و گمان مى كنند آن روح يا دل لطيف و با عظمت خدا است لذا مى گوئيم : اينان در آن لحظات حقيقت دل يا روح را درمى يابند ، ولى از خدا كه بالاتر