ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٩ - بنياد تصديق انسانهاى معمولى ، عقايد پيشساخته است
بيايد و ممكن است با نظر به وحدت هدف آن مجموع بوده باشد .
نوع چهارم - وحدت به معناى بىنظيرى در نوع يا جنس يا ارزش و . . . نوع پنجم - وحدت در قانون ، قانون واحدى در اشياء مختلف يا انسانها حكومت مى كند . در اين صورت آن اشياء يا آن انسانها داراى وحدتى هستند كه از وحدت قانون جارى ناشى گشته است .
نوع ششم - به معناى آن واحدى است كه نه مثلى دارد و نه ضدّى و نه محدوديتى كه موجب تعين قابل اشارهء حسّى يا عقلى بوده باشد . اين واحد منحصر در وجود پاك خداوندى است . درك و دريافت چنين واحد و گرايش به آن ، توحيد ناميده مى شود .
روشنترين دليل بر وحدت خداوند و اين كه هيچ موجودى نه بعنوان شريك و نه بطور استقلال نمى تواند در مقابل او وجود داشته باشد ، اينست كه فرض يك موجود در مقابل او چه بعنوان شريك و مثل و ضد و چه بعنوان استقلال ، مستلزم محدوديت خداوند است ، زيرا موجود مفروض مسلما واقعيتى را اشغال خواهد كرد كه خداوند غير از آن و بركنار از آن خواهد بود . پس خداوند از طرف آن موجود محدود مى گردد ، در صورتى كه خداوند موجود بىنهايت حقيقى است . باضافهء اين استدلال منطقى علمى ، دلايل ديگرى وجود دارد مانند محدوديت و مشروط بودن اراده ، يعنى اگر در مقابل وجود خداوندى شريك يا ضدى بتواند وجود داشته باشد ، اراده و مشيت الهى در فعاليت ، محدود به عدم مخالفت آن شريك يا ضدّ خواهد بود ، با اين فرض نيز خداوند از نظر ذات يا صفات ناقص تلقى خواهد گشت . اين دليل دوم مضمون آن آيه شريفه است كه مى گويد : ( لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا الله لَفَسَدَتا ) [١] .
( اگر در آسمانها و زمين جز خداى يگانه ، خدايان متعددى وجود داشت ، فاسد مى گشتند ) .
[١] الانبياء آيهء ٢٢ .