ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٥ - خود گمكردگان حيران
مبدل به خاكستر مى شد و از افق مغزشان ناپديد مى گشت .
٣ - تفاوت ميان « چيز » و « كس » جز تفاوت ميان بيجان و مرده نبود ٤ - مگر در چنان جامعه اى مى توان پرسيد كه « من » يا شخصيت يعنى چه در مقابل اين گونه سئوالات اگر امكان داشته باشد جز پيش كشيدن « من » و پيروزى در پيكار تنازع در بقا ، پاسخى وجود نخواهد داشت .
٥ - اگر كسى در آن جامعه بهر يك از آن افراد مى رسيد ، با صد اعتذار و التماس و خواهش مى پرسيد : « آيا در زندگى هدفى داريد و اگر هدفى در زندگى داريد ، بما توضيح بدهيد » .
اگر اعتنايى به اين سؤال مى كرد و اگر نبوغى داشت و مى توانست همهء قواى دماغىاش را متمركز نموده معناى گفتهء شما را بفهمد ، جز اين نمى گفت كه « زندگى فردى بىقيد و شرط » كه بعدها با اصطلاح آزادى تعبير شده است .
اين زندگى فردى بىقيد و شرط بوده است كه موجب متلاشى بودن اجتماعات و قبايل عرب در آن دوران بوده و نتوانسته بودند يك اجتماع ايده آل قابل تكامل بوجود بياورند .
تسليت دادن بخويشتن با چنان زندگى [ كه كلمهء آزادى صورت حقّانيّتى بآن مى دهد ] ، امروز هم با اشكال زيبا با اجراى اصل بىتكليفى ، كه تقريبا همهء جوامع متمدن امروزى را فرا گرفته است ، ادامه دارد .
خودكشى جوانى در نوبهار زندگى همان قدر جلب توجه مى كند كه افتادن يك برگ خزان ديده از شاخهء درختى در يك جنگل دور افتاده آرى تسليت دادن بخويشتن با چنان زندگى ، با بهره بردارى نابجا از كلمهء آزادى است كه فلسفهها و معرفتهاى عالى ما را كه تفسير و توجيه معقول انسان و جهان را بعهده گرفته بودند ، ساقط نموده است .
براى درك اين مسئله كه عرب در دوران ظهور پيامبر اسلام در بارهء زندگى چگونه مى انديشيد ، انديشههاى امروزى ما را در بارهء زندگى و فلسفه و هدف آن در