ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣ - آفرينش هستى با قدرت و اختيار
مى شود :
< شعر > اول انديشه و آنگهى گفتار پاىبست آمده است و پس ديوار < / شعر > در برابر شكَّاكين گفته مى شود : اول وجود خود را اثبات كن سپس عقيدهء خويش را . همچنين مى گوييم : اول علَّت را بوجود بياوريد ، معلول دنبالش خواهد آمد .
ممكن است بدون اين كه آدمى معناى دين را بپذيرد ، با يك عدهء مسائل عالى كه او را از « خود » بيرون بياورد و كمالات عاليترى را براى او مطرح نمايد ، آشنايى پيدا كند . مثلا عظمت جهان هستى و قوانين حاكم بر آن ، او را باين نتيجه برساند كه من مى توانم در اين دنيا به كمال عالى برسم . نيز ممكن است با توجه به مفيد بودن و زيبايى يك عدّه از مسائل اخلاقى باين حقيقت برسد كه انسان عامل به اصول اخلاقى ، هم لذّت معقول بدست مى آورد و هم زندگانى اجتماعى او منطقىتر ميباشد .
اين دو عامل ( احساس عظمت در جهان هستى و احساس زيبايى و مفيديت در عمل به اصول اخلاقى ) تاكنون توانسته است عدهء فراوانى از مردم جوامع را قانع بسازد و آنان را وادار به احساس بىنيازى از دين نمايد . ولى بنظر مى رسد اين يك اقناع محدود به سطوح ابتدايى زندگى است كه ناشى از خلاصه كردن همهء استعدادها و نيروهاى انسانى در سير و سياحت در شاخ و برگ درخت هستى و عمل بيك عدّه مسائل اخلاقى خوشايند ميباشد ، دو عامل مزبور بارور كنندهء دو استعداد يا گسترش دهندهء دو بعد آدميان است ، نه همهء استعدادها و ابعاد انسانى ، زيرا كدامين عقل نافذ است كه به لذت بردن از احساس عظمت جهان قناعت نموده و از عوامل و هدفهاى اصلى آن سؤال نكند و كدامين وجدان و انديشه اى است كه به احساسات خوشايند در بارهء مسائل اخلاقى كفايت بورزد و نگويد كه چرا و بكدامين علَّت ، از لذايذ و نيروهائى طبيعى كه دارم ، در خدمت انسانها صرفنظر كنم ، انسانهايى كه نه امتيازى براى عشق ورزيدن دارند و نه يك عامل ماوراى طبيعى ( خدا ) محبوبيت آنان را اثبات كرده