ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٥٢ - نظريهء دوم
و تعقل يك شيء بر كنار باشم ، كدامين دليل مى تواند براى من وجود واقعى آن شيء را اثبات كند اين نظريّه در بعضى فلسفهها مورد تأييد و اصرار قرار گرفته است . مى گويد : وقتى كه من يكى از حواسم را نداشته باشم ، واقعياتى كه براى من بوسيلهء آن حسّ اثبات مى شد ، قابل پذيرش نيست . بعضى از بىاطلاعها خيال كردهاند كه اين نظريه را بعضى از فلاسفهء اسلام هم تأييد كردهاند ، زيرا در گفتههاى آنان اين جمله وجود دارد كه : من فقد حسّا فقد علما .
( اگر كسى يك حسّ را از دست بدهد ، علمى را از دست داده است ) و متوجه نشدهاند كه فقدان علم غير از فقدان واقعيت است . اينان با اين جمله اصيل - ترين مسئلهء علمى را بيان كردهاند كه : با نبودن وسيلهء درك اعم از حواسّ طبيعى و ساير وسايل درك ، علم به موضوعاتى كه از راه آن وسايل در حوزهء درك و علم ما قرار مى گرفت ، منتفى مى شود ، يعنى آن موضوعات براى ما مطرح نمى گردد ، نه اين كه از واقعيت عينى منتفى مى شوند .
اعتراضاتى كه بر اين نظريه شده است ، متعدد است ، بعضى از آن اعتراضات جنبهء پرخاش و احساساتى دارد و بعضى ديگر منطقى است . ما سه اعتراض منطقى را كه صاحبان اين نظريّه قدرت پاسخ آنها را نداند ، متذكر مى شويم :
اعتراض يكم
اعتراض يكم - همان است كه به آن گروه ايده آليست كه جهان عينى را عكسى از « من » ، ذهن ، شعور ، عقل مى دانند ، وارد نموديم .
اعتراض دوم
اعتراض دوم - در صورتى كه اصل يك واقعيت درك شده ، ولى خصوصيات نوعى آن ، مجهول و مورد شك و ترديد باشد . مثلا جسمى را از فاصلهء دور مى بينيم و مى دانيم كه آن جسم جاندار است ، ولى نمى دانيم كه مثلا انسان است يا اسب ، قطعى است كه آن جسم مورد مشاهده در واقع يا انسان است يا اسب . و چون ما فاصلهء زيادى با آن جاندار داريم ، نوع آن براى ما مشكوك است . در اين مثال