ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٦ - واقعيتى بود كه همه آن را مى دانستند
آن دو نفر على را به بيعت خود دعوت نمودند ، دعوت آنان را اجابت نكرد و امتناع ورزيد . آن دو نفر اندوهها به او وارد آوردند و حادثهء بزرگى را در بارهء او منظور نمودند . تا آنجا كه مى گويد : اى فرزند ابى بكر ، بر حذر باش ، اندازهء خود را بدان ، موقعيت تو ناچيزتر از آن است كه با كسى خود را هموزن و مساوى بدانى كه كوهها با بردبارى او سنجيده مى شود و نيزهء او را هيچ عامل جبرى نمى تواند نرم كند و هيچ گوينده اى شكيبائى او را نمى تواند درك كند . تو با كسى در افتاده اى كه پدرت جايگاهش را آماده و براى ملك او بالش و تكيه گاه نهاده است . اگر اين موقعيتى كه ما بخود گرفتهايم صحيح است ، پدرت اين موقعيت را بخود اختصاص داده بود و ما شركاى او مى باشيم و اگر پدرت پيش از ما اين اقدام را نكرده بود ، ما با فرزند ابي طالب مخالفت نمى كرديم و امر خلافت را به او تسليم مى نموديم . ولى ما ديديم كه پدر تو پيش از ما چنين كارى را كرده است ، ما هم راه او را پيش گرفتيم . پس تو يا عيبجوى پدرت باش و يا اين مسئله را رها كن .
« و درود بر كسى كه بحق برگردد » [١] .
٢ - يعقوبى مى گويد : و كان المهاجرون و الأنصار لا يشكَّون فى علىّ [٢] .
( و مهاجرين و انصار شكى در بارهء خلافت على پس از پيامبر نداشتند ) .
٣ - عتبة بن أبي لهب :
< شعر > ١ - ما كنت احسب انّ الأمر منصرف عن هاشم ثمّ منها عن ابى الحسن ٢ - عن اوّل النّاس ايمانا و سابقة و اعلم النّاس بالقرآن و السّنن < / شعر >
[١] - مروج الذهب - مسعودى ج ٣ ص ٢١ و ٢٢ و شرح نهج البلاغه - ابن ابى الحديد ج ١ ص ٢٨٤ و وقعة صفين - نصر بن مزاحم چاپ دوم ص ١١٩ و ١٢٠ و جمهرة رسائل العرب احمد زكى صفوت ج ١ ص ٥٤٤ و ٥٤٥ و ٥٤٦ .
[٢] تاريخ يعقوبى ج ٢ ص ١٢٤ .