ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣١٨ - آنجا كه منطق واقعى حيات تكاملى جامعه دگرگون مى گردد
پيوستگى اعضاى جامعه را با خويشتن بيشتر احساس مى كند . و بالعكس هر مقدار كه يك انسان بيشتر طبيعتگرا و خودخواه باشد ، گسيختگى او از جامعه بيشتر و عميقتر مى گردد .
نسبت هر يك از اعضاى بدن آدمى با مجموع بدن ، نمى تواند نسبت يك فرد را با مجموع اعضاى جامعه توضيح بدهد ، زيرا هيچيك از اعضاى بدن نمى تواند بوسيلهء رشد جسمانى ماهيت خود را عوض كرده ، عضو ديگرى گردد ، مثلا دست هر اندازه هم رشد پيدا كند ، مبدل به چشم نمى شود و پا هر قدر هم قدرت پيدا كند ، مغز يا قلب نخواهد گشت ، در صورتى كه يك فرد از اعضاى جامعه به وسيلهء رشد و تكامل تا مقام مغز و يا قلب جامعه پيش مى رود . بهمين جهت است كه بيت معروف سعدى كه مى گويد :
< شعر > بنى آدم اعضاى يك پيكرند كه در آفرينش ز يك گوهرند < / شعر > تنها بازگوكنندهء تشكل اعضاى اجتماع و پيوستگى آنها با يكديگر ميباشد نه توضيح دهندهء نتايج پويش اعضاى جامعه .
بقول بعضى از انسانشناسان : انسان يك شاخهء گل نيست كه از ريشهء خود سربرآورد و در مجراى حركت قرار بگيرد و چند روزى از گل بودن برخوردار شود و سپس از بين برود ، بلكه انسان موجودى است كه از تفاعل عواملى به وجود مى آيد و از جامعه براى ادامهء هستى خود نيروهاى گوناگون مى گيرد و در عين حال مى تواند برگردد و همهء عوامل بوجود آورنده و نيروبخش خود را دگرگون نمايد .
اين سازندگى در انسان با اين كه عضوى ساخته شده از عوامل طبيعى و اجتماعى بوده است ، معلول همان اصل است كه در اول مبحث متذكر شديم كه انسان نخست به عنوان يك عضو مطيع به ساير اعضاى جامعه بوجود مى آيد ، سپس تا مقام گردانندگى همهء جامعه نائل مى گردد .
هيچ انسانى چه شيعى و چه سنى ، خواه مسلمان و خواه غير مسلمان ، بلكه خواه اين كه مقيد به مذهبى باشد يا نباشد ، با نظر به سرگذشت زندگى على بن