ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٦٩ - براى وصول بآن هدفى كه غرض و غايت زندگى است ، تقوى ضرورت دارد
< شعر > اين صدا در كوه دلها بانگ كيست كه پر است زين بانگ اين كه گه تهيست هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد < / شعر > مولوى هيچ مى دانيد آن فغان و غوغا و اين بانگ دل چه مى گويد چيزى كه اينها مى گويند عبارتست از واقعيّت وجود شما . اينها مى گويند : شما نمى توانيد هستى و نيستى خود را يكى بدانيد و شما هستيد و همين كه اين حقيقت واضح را پذيرفتيد كه هستيد ، نمى توانيد بگوئيد : هستى من بيهوده و لغو و خطائى از طبيعت است . اگر چنين فكر كنيد بزرگترين خطا را مرتكب شدهايد ، خطائى كه به نابودى وجود شما تمام خواهد گشت . زيرا مرتكب چنين خطاى مهلك ، نخست واقعيّت جهانى را منكر مى شود كه با ميلياردها رويدادها و روابط منظَّم و دقيق وجود ترا تحقّق بخشيده است ، بنا بر اين اعتقاد به بىتفاوتى وجود و عدم يك انسان ، مساوى اعتقاد به بىتفاوتى هستى و نيستى جهان است . ممكن است بگوئيد : اين فغان و غوغا و بانگ درونى براى من معناى روشنى را ابراز نمى كنند ، شايد اين پديدهء درونى صداى سركشى غرائزى است كه در درون من سركوب شدهاند . اين هم يك تأويل نابجاى ديگر براى پرده انداختن بر روى حقيقت ، زيرا - < شعر > حافظان را گر نبينى اى عيار اختيار خود ببين بىاختيار روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى < / شعر > روى در انكار وجدان و نداى اصيل و الهى بردن و آن را به تهديدات نفس تأويل كردن ، گريزى ديگر از حقيقت است كه فقط در عالم خيال امكان پذير است . بكدامين علَّت سركوبشدن غرائز فقط احساس هدفدار بودن زندگى را نتيجه داده و براى تحريك بسوى هدف داد و فرياد به راه انداخته