ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٢ - در اين دنيا براى انسانها مهلت داده شده ، براه روشن هدايت گشته و پرده از روى عوامل ترديد برداشته شده است
براى سقوط در گمراهىها تلقّى نمايد . از طرف ديگر چنانكه شمارهء توفيق يافتگان به عبور از همهء حجابهاى ظلمانى و وصول به اشعّهء نور مطلق بسيار اندك است ، همچنان عدد گرفتار شدگان در آن ظلماتى كه هيچ روزنه اى براى ارتباط با نور نداشته باشند ، بقدرى كم است كه مى توان گفت : اين گونه گرفتار شدگان استثناءهائى هستند كه توانستهاند همهء نيروها و استعدادها و امكانات خود را محو و نابود بسازند . تا آنجا كه كمترين قدرتى براى تعقّل مانده باشد و تا آنجا كه اندك فعّاليّتى براى وجدان امكانپذير بوده باشد ، چراغ هدايت الهى براى تشخيص راه فروزان است . آن خداوندى كه عواملى براى محدوديّت كاربرد حواسّ و فعّاليّتهاى مغزى بوجود آورده است ، همان خداوند عامل برطرف ساختن غبار شكّ و ترديد از چهرهء حقائق را با نظر به موضعگيرىهاى خاصّ انسانها نيز عطا فرموده است . بيائيد اين حقيقت را اگر چه براى يك بار هم بوده باشد ، براى خويشتن مطرح كنيم كه اگر همه واقعيات و نمودها و روابط هستى براى ما مشكوك و مورد ترديد باشد ، اين واقعيّت كه « اين منم كه در همهء واقعيّات و نمودها و روابط هستى شكّ ميكنم و اين منم كه در ميان گردبادها و طوفانهاى شكّ و ترديد قرار گرفتهام » بهيچ وجه مشكوك نيست .
آخر مگر مى توان بدون تميز بين يقين و شكّ و بدون يقين به اين كه اين « من » است كه شكّ و ترديد مى كند ، مى توان آگاهى به شكّ و ترديد پيدا كرد آيا كسى مى تواند بگويد : « وجود واقعى اين » من « كه شكّ ميكند ، حتما در مقابل » جز من « هويّت پيدا كرده و مشخّص شده است » من نه اين « من » را مى فهم و نه آن « جز من » را مى پذيرم نه هرگز . اگر هم كسى پيدا شود و اين گونه با خويشتن مبارزه كند ، ما چه سختى مى توانيم با او داشته باشيم - < شعر > بگذار تا بميرد در عين شكّ پرستى < / شعر > حال كه واقعيّت دو موضوع « من » و « جز من » ثابت شد ، فاصله اى با اثبات ارتباط اين دو واقعيّت با يكديگر وجود ندارد ، زيرا نه « من » در خلأ