ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٨ - آدمى همين كه بر پشت مركب پر زر و زيور دنيا قرار گرفت كه در ميدان خور و خواب و خشم و شهوت تاختن بگيرد ، اين مركب چموش چنان او را بر زمين مى زند كه گوئى براى سوار شدنش هرگز رام نشده بود
< شعر > دمبدم وابسته دام نويم هر يكى گر باز و سيمرغى شويم مى رهانى هر دمى ما را و باز سوى دامى مى رويم اى بىنياز اى خدا بنماى تو هر چيز را آن چنانكه هست در خدعه سرا دانه بنموده به ماوان بوده شصت و انما هر چيز را آن سان كه هست < / شعر > تا آن گاه كه از شدّت غوطه خوردن در پديدههاى جالب دنيا نه دامى بشناسد و نه دانه اى ، زيرا خود او به طنابى از دامهاى گسترده مبدّل گشته است و نمى تواند خود را از دست و پاى خويشتن باز كند و رها گردد . تدريجا وجود اين انسان نشانهء تيرهاى كشندهء مرگ مى گردد . تيرى كه مرگ رها مى كند ، هرگز از نشانه اى كه گرفته است منحرف نمى شود و بخطا نمى رود و هيچ انسان نيرومندى توانائى جلوگيرى از فرو رفتن چنگالهاى تيز مرگ ندارد - < شعر > و إذا المنيّة أنشبت أظفارها ألفيت كلّ تميمة لا تنفع < / شعر > ( در آن هنگام كه مرگ چنگالهاى خود را فرو برد ، خواهى ديد كه هيچ حرز و توسل به امور غير طبيعى سودى نخواهد داشت ) .
همان دنيا با آن عوامل و پديده هايش كه مشاعر و انديشهء آدمى را از انقراض و پايان گرفتن زندگى غافل مى سازند و هر يك از آنها با صورتى ابدى نما سراغ آدمى را مى گيرند ، سند « بايد بروى » او را امضاء ميكنند و بقول مردم همان عوامل كه انسان را سوار مركب پر زر و زيور دنيا كرده بودند ، وى را از آن مركب پائين مى آورند ، رو بكجا رو به خوابگاهى تنگ و تاريك و وحشتناك < شعر > از تن چو برفت جان پاك من و تو خشتى دو نهند بر مغاك من و تو و آن گاه براى خشت گور دگران در كالبدى كشند خاك من و تو < / شعر > آيا داستان زندگى اين انسان در آن خوابگاه بپايان مى رسد نه هرگز ، بلكه آنچه تمام شده كشت و كار مزرعهء زندگى بوده است و با ورود به آن خوابگاه زمان مشاهدهء محصول فرا مى رسد و نتائج مقدّمات و معلول علَّتها و عكس -