ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٣٨ - يك خطاى بزرگ در ذهن بشرى كه از محبّت و علاقه بر خويشتن ، بغض و عداوت بر ديگران را نتيجه مى گيرد
بركت تقويت « خود اعلاى انسانى » ناشى مى گردد .
يك خطاى بزرگ در ذهن بشرى كه از محبّت و علاقه بر خويشتن ، بغض و عداوت بر ديگران را نتيجه مى گيرد اين قضيّهء بسيار با اهمّيّت را بار ديگر مورد دقّت قرار بدهيم كه « خود طبيعى » كه عبارتست از حقيقتى خود گردان ، هيچ اصل و قانونى جز ادارهء خويشتن را نمى شناسد و نمى پذيرد ، لذا نمى تواند مورد محبّت و علاقهء مطلق انسانى بوده باشد ، آنچه كه « خود طبيعى » بعنوان مختصّ غير قابل تفكيك از خود نشان مى دهد ، خواستن ادامهء موجوديّت خويشتن است بى قيد و شرط و بدون هيچ ضابطه اى كه بتواند آنرا محدود بسازد و يا سدّ راهش باشد . اين خواستن كه عبارتست از حركت ضرورى فدائى « خود طبيعى » از مقولهء محبّت آگاهانه به شايستگى يك حقيقت براى محبّت نمى باشد ، بلكه جوشش و حركتى است در محور گرداندن و ادامهء موجوديّت خويشتن بدون دخالت خوبى يا زيبائى در آن ، در صورتى كه اساسىترين عامل محبّت وجود خوبى و زيبائى در موضوع محبوب است . اگر بخواهيم از مفهوم محبّت در بارهء « خود طبيعى » بهره بردارى نمائيم ، درست شبيه باينست كه به موتور ناآگاه يك ماشين عشق بورزيم ، در صورتى كه موتور ماشين همان كار را كه در هنگام حركت ماشين بسوى يك هدف مطلوب انجام مى دهد ، همان كار را در موقع حركت به طرف سقوط نيز انجام مى دهد . بنا بر اين كسى كه مى گويد : من علاقه و محبّت به خويشتن ( خود طبيعى ) دارم و مطابق همين علاقه و محبّت در مسير « حيات معقول » حركت مى كنم يا معانى اين كلمات را نمى فهمد و يا دروغ مى گويد و يا باشتباه در تطبيق دچار شده است ، محبّت با آن معناى والائى كه در قاموس بشرى دارد ، بدون شناخت واقعى محبوب امكانپذير نيست زيرا - < شعر > اين محبّت هم نتيجهء دانش است كى گزافه بر چنين تختى نشست < / شعر >