ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٣٤٠ - يك خطاى بزرگ در ذهن بشرى كه از محبّت و علاقه بر خويشتن ، بغض و عداوت بر ديگران را نتيجه مى گيرد
هواهاى نفسانى و ساير فعّاليّتهاى غرائز حيوانى را با اراده محدود كن و به تبعيّت عقل و وجدان در آور [ كه احساس زندگى خود سرانه نكنند ] تا بتوانى از حيات طبيعى روح برخوردار شوى . پس زندگى با حيات طبيعى رو به كمال و ابديّت زندگى با خود حقيقى است و بس . اين خود حقيقى است كه قابل محبّت و عشق ورزيدن است و از اين محبّت و عشق نه تنها بغض و عداوت بر ديگران بوجود نمى آيد ، بلكه موجب درك محبوبيّت ارواح ديگران نيز مى گردد ، زيرا خود حقيقى كه بذر وجود خود را از خالق مهربان هستى دريافته است ، تنها با تأدّب به آداب اللَّه و تخلَّق به اخلاق اللَّه در اين دنيا كه براى آن خود ، ايّام اللَّه است به فعليّت مى رسد و اين تأدّب و تخلَّق بدون درك ارزش و محبوبيّت فوق طبيعى ارواح ديگر انسانها امكان ناپذير است .
اين جانب با نظر به دلائل عقلى و لوازم منابع نقلى چه در همين كتاب ( ترجمه و تفسير نهج البلاغه ) و چه در تفسير و نقد و تحليل مثنوى و چه در ساير كتابهاى مربوط به علوم انسانى و معارف اسلامى ، بارها اين نكته را يادآور شدهام كه محبّت و علاقهء معقول و والا بر ديگران بدون محبّت و علاقهء والا بر خويشتن يكى از محالات است كه بشر براى خود خيال يا آرزو مى نمايد و اين شعار عمومى كه همهء مسير تاريخ بشرى را فرا گرفته است « به انسانها محبّت بورزيد » هرگز از خيال و آرزو بمقام عمل نخواهد رسيد ، مخصوصا با نظر به اين كه شعار هم مانند ديگر شعارهاى زيبا كه بازگو كنندهء آرمانهاى انسانى مى باشند ، اغلب وسيله اى براى وصول به مقاصد شخصى قدرتمندان قدرت پرست قرار گرفته است . اين مطلب كه طرح كرديم در اين جمله خلاصه مى شود كه « انسانى كه نتواند حقيقتى را كه خود پايدار او است و از همه كس به وى نزديكتر است ، دوست بدارد و به آن محبّت بورزد ، چگونه مى تواند به ديگران كه غير از خود او است و زمانى محدود با وى در ارتباط خواهد بود و در موقع مقتضى چهرهء تضادّ هم به او نشان خواهد داد ، عشق و محبّت