ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٥ - نفس خود را در اين چند روزگذران رها نكنيد و وادار به تحمّل و شكيبائى نمائيد
درونى كه دم از آن مى زنيد ، چيزى جز اضطراب و سر و صداى سركوبى غرائز چيز ديگرى نيست برو علم ياد بگير ، امروزه اين مسائل بوسيلهء علم حلّ شده است بايد به اين نفسهاى مجسّم و نفسپرستان گفت : اى حامى علم بيگانه از علم ، چه ضررى داشت كه مقدارى تحمّل مطالعه بخود مى دادى و از سرگذشت بسيار باشكوه علم اطَّلاع پيدا مى كردى كه در حدود هفتصد سال پيش در تفكَّرات اسلامى امثال اين مسائل طرح شده و در بارهء آنها انديشههاى مثمر انجام گرفته است : - < شعر > حافظان را گر نبينى اى عيار اختيار خود ببين بىاختيار روى در انكار حافظ برده اى نام تهديدات نفسش كرده اى < / شعر > تو كه ادّعاى عشق به علم سر داده اى حدّاقلّ چند دقيقه اى هم بمطالعهء درون خود بپرداز . خواهى ديد تو « من » دارى ، تو « شخصيّت » دارى و مقدارى از كارهاى تو با نظاره و سلطهء آن من يا شخصّيت كه كار اختيارى ناميده مى شود انجام مى گيرد و در انجام دادن اين گونه كارها ، بهتر از همه مى فهمى كه كار صادر شده واقعا كار تست نه معلول يك مشت عوامل جبرى . آيا در اين موقع احساس نمى كنى كه كار مستند به شخصيّت تست قطعا چنين است . تو با كمال وضوح مى فهمى كه كار مستند به شخصيّت تست . حال اين سؤال پيش مى آيد كه آيا شخصيّت تو آن اضطراب و سر و صداى درونى را درك مى كند يا درك نمى كند ، اگر درك نمى كند ، بحثى با تو وجود ندارد ، زيرا ما شخصيّتى در درون آدميان سراغ نداريم كه از چنان پديدههاى با اهمّيّت ( اضطراب و سر و صداى درونى ) اطَّلاعى نداشته باشد ، چگونه مى توان شخصيّت را از آن پديدهها بىاطَّلاع و غافل دانست ، با اين كه آن پديدهها آرامش شخصيّت را بر هم مى زند و حتّى گاهى كه آن پديدهها شدّت دارند ، شخصيّت تا سر حدّ بيمارى و اختلال پيش مى رود . بنا بر اين ، يا خود شخصيّت است كه حافظ درون آدمى از تاخت و تاز بىحساب « خود طبيعى » است و يا نيروئى دارد كه حفظ