ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٧ - مداهنه و تملَّق يكى از عوامل انحراف و افتادن در معصيت است
و سازش بىاساس با آن ميباشد كه خود فريبى نيز ناميده مى شود . آدمى با مداهنه و چاپلوسى با نفس خويشتن با كمال صراحت بىشخصيّتى خود را اعلان مى كند و با بزانو در آمدن خود در برابر نفس اعتراف مى نمايد . وى در اين موقع عظمت و ارزشهاى اخلاقى و مذهبى را بكلَّى زير پا مى گذارد و نفس را مسلَّط بر خويشتن مى سازد . و اگر مداهنه با ديگران بوده باشد . باضافهء همهء آن زشتىها و نابكارىها كه در تملَّق بنفس مرتكب شده است ، نظم زندگى اجتماعى انسانها را هم مختلّ مى سازد ، مخصوصا اگر طرف مقابل بجهت ضعف شخصيّت آن تملَّقها و چاپلوسىها را باور كند و متورّم شود و دروغها را صحيح و خلاف واقعها را واقع و فريبكاريها را حقيقت تلقّى نمايد . اين پديدهء زشت و باور كردن آن ، يكى از شايعترين ضعفهاى بشرى است كه منتفى ساختن و مقاومت در برابر آن ، كار هر كسى نيست . توجّه باين كه - < شعر > هر كه را مردم سجودى ميكنند زهرها در جان او مى آكنند < / شعر > توجّهى است كه بمقدّمات زيادى احتياج دارد . تحت تأثير قرار نگرفتن در برابر خم و راست شدنها و تصديق نكردن زشتىها و ناروائىها و نابخردىها بدون آگاهى به عظمت شخصيّت و بدون توجّه به ضررهاى جبران ناپذيرى كه در پى دارند . امكان ناپذير ميباشد . اگر مردم همهء دورانها دست از تملَّق و چرب زبانى و چاپلوسى در برابر قدرتمندان و صاحبان امتياز برميداشتند و با ملاك حقايق و واقعيّات بىپرده با آنان روياروى مى شدند ، با دست خود چنگيزها و سزار بورژيا و تيمور لنگها و نرونها بوجود نمى آوردند .
چنين احساس مى شود كه تا انسانهائى خود را بوسيلهء تملَّق ميش نسازند ، انسانهائى ديگر پلنگ و گرگ نمى شوند .
اكنون بخود بيائيم و شرائط زيستن با « حيات معقول » را از امير - المؤمنين ( ع ) بشنويم :