ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٤ - قهرمان قهرمانان با اسافل اعضايش زندگى خود را تضمين مى كند
نيروى تعقّل و انديشههاى واقع جويانه را مختلّ نموده و در نتيجه بىاعتنائى به حقائق و واقعيّات و قوانين جاريه در آنها را بوجود مى آورد و تدريجا وجود خود انسان شوخ به افسانه اى بىاساس تبديل مى گردد و بعبارت ديگر دندانههاى قانونگير مغز آدمى سائيده مى شود و قلب در تيرگىها فرو مى رود و موجب كراهت و تنفّر آدمى از خويشتن مى گردد .
١٥ ، ١٦ - فإذا كان عند الحرب فأىّ زاجر و آمر هو ما لم تأخذ السّيوف مأخذها ، فإذا كان ذلك كان أكبر مكيدته أن يمنح القرم سبّته ( در آن هنگام كه وارد كارزار شود دستور دهنده و مدّعى بزرگى است مادامى كه شمشيرها در مجراى خود بكار نيفتاده باشند ، وقتى كارزار شروع و شجاعان طرفين با شمشير بر سر يكديگر تاختن گرفتند ، بزرگترين حيله اى كه بكار مى بندد ، باز كردن اسافل اعضايش در ديدگاه شجاع بزرگ و رادمرد است [ و با اين حيلهء پست فطرتانه خود را از مهلكه نجات مى دهد ] ) قهرمان قهرمانان با اسافل اعضايش زندگى خود را تضمين مى كند حركت كنيد ، بتازيد ، حمله كنيد ، بزنيد ، نترسيد و شجاع باشيد ، اين منم كه غائلهء جنگ را با پيروزى مرتفع خواهم كرد . شمشيرها را كنار گذاشته تيراندازى شروع كنيد ، برو پيش ، برگرد به عقب ، از ميمنه دفاع كنيد ، ميسره بيايد جلو ، پرچمها را همواره در اهتزاز نگهداريد . . . و همهء اين تحريكات سلحشورانه و قهرمانانه در يك جمله مختصر مى شود كه سخن اين قهرمان قهرمانان را كه در كنار گودى ايستاده و فرمان لنگش كن را مى دهد بشنويد ناگهان باين فكر مى افتد كه مبادا فردا بازماندگان كشته شدگان بر او حمله آورده و بگويند : سردار معظَّم اين چه جنگى بود كه حتّى يك جراحت ناچيز بر بدنت وارد نساخته است ، ولى هزاران انسان را با فرمان لنگش كن به خاك و خون انداختى