ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - فرح و شادى در بشارت رهائى از زنجير گرانبار زندگى دنيوى است و همواره به پيش نگريستن و حركت به پيش نمودن
عمل انسان با تقوى ] عطا و پاداش بهشتى و هراس از عذاب و كيفر و وبال آتش كافى است . انتقام خداوندى يا يارى او و احتجاج و مخاصمهء كتاب آسمانى [ براى انسان با تقوى ] كفايت مى نمايد ) .
فرح و شادى در بشارت رهائى از زنجير گرانبار زندگى دنيوى است و همواره به پيش نگريستن و حركت به پيش نمودن .
[ از مختصّات انسان با تقوى ] : شادى و انبساط احساس رهائى از زنجير گرانبار زندگى و دريافت سعادت و امن و امان ابدى است كه ترس و غم و غصّهها هرگز سراغش را نمى گيرند . و در آن حيات ابدى غوطه ور مى گردد كه زيباتر از خواب و رؤياهاى شيرين است . وى كسى بود كه با بينائى و روشنبينى و روشن فكرى سرعت گذشت و انقراض قطعى زندگى دنيوى را دريافت و بجاى آنكه بنشيند تا دنيا بر او بگذرد ، او از دنيا كه گذرگاه موقّتى بود ، با كمال آگاهى و هشيارى درگذشت . و بجاى آنكه بگذارد شب و روز بر او سوار شوند و هر يك بنوبت خود با حركت سريعى كه داشت مهميز به پهلوهايش بزند و روح و روان او را زخمى كند ، با چالاكى روح و روان بر آن دو اسب سياه و سفيد سوار شد و با زندگى پيروزمندانه و توشه اى كه ضامن سعادت ابدى او بود ، از اين دنيا عبور كرد . او با دريافت اين حقيقت كه < شعر > نيك بنگر ما نشسته مى رويم مى نبينى قاصد جاى نويم پس مسافر آن بود اى ره پرست كه مسير و روش در مستقبل است < / شعر > حركت و گذشتن را شوخى تلقّى نكرد و نگذاشت كه جريان لا ينقطع جويبار زمان او را بخواب ببرد ، تا هنگامى كه چشم باز كند ، ببيند هشتاد بهار حياتبخش را در پشت سر گذاشته و بادهاى خزان ابدى وزيدن گرفته است .
خزانى كه هيچ فصل بهارى در اين دنيا بدنبال خود نخواهد آورد . او نگذاشت كه شاهد عبور ساليان زندگى يكى پس از ديگرى بر روى حلقههاى زنجيرى