ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢١ - مسئلهء چهارم - شرائط ذكر خداوندى
باشد چنانكه مرتاضان و جوكىها انجام مى دهند . آيا اين يك كار شايسته اى است كه آدمى با ذكر خداوندى كه مى تواند مردهء خود را زنده كند و تخلَّق به اخلاق الله داشته و سعادت واقعى خود و جامعه اش را تأمين نمايد ، مثلا به حركت دادن آجر از جاى خود بسنده كند آيا دانستن منويّات ديگران ارزش آن را دارد كه از ذكر الله بجاى بهره بردارى در فعليّت رساندن روح ملكوتى ، مورد استفاده قرار بگيرد آرى ، ذكر الله اگر از روى ايمان و از اعماق قلب برآيد ، كارهاى فوق طبيعى فراوانى مى تواند انجام بدهد و حتّى گاهى نتيجهء قابل توجّهى را در بردارد كه عبارتست از باز كردن ديد سطحى نگرانى كه جز غوطه ور شدن در شناختهاى سطوح طبيعت با تعريفى كه براى آن دارند ، روابط و نيروهاى ديگرى را قبول ندارند . با اين حال بايد بدانيم كه ذكر الله براى سوداگرى نيست . مولوى در داستان ابلهى كه با حضرت عيسى ( ع ) همراه شده بود ، اين حقيقت را بسيار زيبا و آموزنده مطرح مى كند كه آن احمق از حضرت عيسى ( ع ) التماس مى كند كه اسم اعظم را به او تعليم كند :
< شعر > گشت با عيسى يكى ابله رفيق استخوانها ديد در گور عميق گفت اى روح الله آن نام سنىّ كه بدان تو مرده زنده ميكنى مر مرا آموز تا احسان كنم استخوانها را بدان با جان كنم گفت خامش كن كه اين كار تو نيست لايق انفاس و گفتار تو نيست كان نفس خواهد ز باران پاكتر و ز فرشته در روش چالاكتر عمرها بايست كادم پاك شد تا امين مخزن افلاك شد خود گرفتى اين عصا در دست راست دست را دستان موسى از كجاست گفت اگر من نيستم اسرار خوان هم تو بر خوان نام را بر استخوان گفت عيسى يا ربّ اين اسرار چيست ميل اين ابله در اين گفتار چيست چون غم خود نيست اين بيمار را چون غم جان نيست اين مردار را مردهء خود را رها كرده است او مردهء بيگانه را جويد رفو < / شعر >