ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٠٤ - روشنائى اميد چراغ راه او در زندگى است
< شعر > جمله گفتندش كه جان بازى كنيم فهم گرد آريم و انبازى كنيم هر يكى از ما مسيح عالمى است هر الم را در كف ما مرهمى است گر « خدا خواهد » نگفتند از بطر پس خدا بنمودشان عجز بشر ترك استثنا مرادم قسوتيست نى همين گفتن كه عارض حالتيست اى بسا ناورده استثنا به گفت جان او با جان استنثا است جفت هر چه كردند از علاج و از دوا گشت رنج افزون و حاجت ناروا از قضا سركنگبين صفرا فزود روغن بادام خشكى مى نمود از هليله قبض شد ، اطلاق رفت آب آتش را مدد شد همچو نفت سستى دل شد فزون و خواب كم سوزش چشم و دل پر درد و غم شربت و ادويه و اسباب او از طبيبان ريخت يكسر آبرو < / شعر > آن طبيب الهى پس از معاينهء كنيزك مى گويد :
< شعر > گفت هر دارو كه ايشان كرده اند آن عمارت نيست ويران كرده اند < / شعر > طبيبان با كبر و نخوتى كه داشتند ، مى خواستند خواصّ دواها را به ذات آنها نسبت بدهند ، نسبتى كه تغييرناپذير و مستقلّ و بىنياز از ارادهء خداوندى است لذا خداوند بآنان نشان داد كه تأثير همه چيز وابسته به مشيّت او است ، تا طعم سبب سوزى او را بچشند - < شعر > از سبب سازيش من سودائيم وز سبب سوزيش سوفسطائيم < / شعر > [١] در تفسير آيهء دوم : ( وَاذْكُرْ رَبَّكَ إِذا نَسِيتَ . . . ) دو احتمال وجود دارد :
[١] . منظور مولوى از سوفسطائى در بيت فوق معناى اصطلاحى آن كه هيچ واقعيّتى و قانونى را قبول ندارد ، نمى باشد ، بلكه مقصود اينست : مشروط بودن سببيّت سببها به مشيّت خداوند موجب مى شود كه به موجوديّت و قانون هيچ واقعيّتى در برابر مشيّت خداوندى تكيه نكنم و از اين جهت حالتى شبيه به سوفسطائيان پيدا كنم ، با اين تفاوت كه من استمرار موجوديّت و قانون همهء اشياء را بخدا مستند مى دارم ، ولى سوفسطائى خودفريب آن كمال و فيّاض مطلق را ناديده مى گيرد و همهء واقعيّات را منكر مى شود .