با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣١ - درنگ و نگرش
«دليل كشته شدن حسين به دست من اين بود كه يزيد پيشنهاد كرد كه يا او را بكشم و يا خودم كشته شوم و من قتل او را برگزيدم!». [١]
پس از رسيدن خبر مرگ يزيد، عبيد الله كه در آستان اسارت بود، گريخت و از راه خشكى به شام رفت. در آنجا به مروان پيوست و همراهش جنگيد. مروان پساز پيروزى، وى را بهعراق بازگرداند. چون به سرزمين عراق رسيد، مختار، ابراهيم، پسر مالكاشتر، را به جنگ وى فرستاد. دو گروه در نزديكى زاب با يكديگر درگير شدند و ابراهيم اشتر با نواختن يك ضربت جانانه بر عبيد الله او را دو نيم كرد؛ و اين در روز عاشوراى سال ٦٧ ه بود. [٢]
سر عبيدالله را همراه سرهاى ديگر فرماندهانش نزد مختار فرستادند؛ و در حياط كاخ انداختند. در اين هنگام مارى باريك آمد و از همه سرها گذشت تا آن كه وارد دهان عبيدالله زياد شد و از سوراخ بينى او بيرون آمد. بار ديگر از بينى او وارد و از دهانش خارج گشت و اين كار را چندين بار تكرار كرد. اين روايت را ترمذى در «جامع» خويش نقل كرده است. [٣]
[در نقلى است كه] سرش را بريدند و سپس جنازهاش را آتش زدند. [٤]
اين طاغوت در هنگام مرگ، نسلى از خود باقى نگذاشت. [٥]
چرا كه خداوند متعال در قرآن كريم فسادكنندگان در زمين و قطع رحمكنندگان را نفرين كرده و فرموده است:
«فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ^ أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ» [٦]
آيا اگر بهحكومت رسيديد، مىخواهيد در زمين فسادكنيد و پيوند خويشاونديتان را ببريد.
[١] الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٦١٢.
[٢] ر. ك. المعارف، ص ٣٤٧؛ سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٥٤٩.
[٣] الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٨؛ ترمذى در باب «المناقب» سنن خويش آن را نقل كرده است (ج ٥، ص ٦٦٠، شماره ٢٧٨٠) و گفته است: حسن و صحيح است. همان طور كه ذهبى در سير اعلام النبلاء (ج ٣، ص ٥٤٩) آن را نقل كرده و صحيح دانسته است.
[٤] الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٨.
[٥] ر. ك. المعارف، ص ٣٤٧.
[٦] محمد صلى الله عليه و آله (٤٧)، آيه ٢٢ و ٢٣.