با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٥ - ٢ - كسانى كه از جاهاى نامعلوم آمدند و در مكه به امام پيوستند
گلوى پسر هند را سخت بفشار و با سواران انصار در خانهاش بر او تير بيفكن.
و با مهاجرانى كه نيزههاشان در زير گرد و خاك از خون كفار رنگين است.
نيزههايىكه در روزگار محمد صلى الله عليه و آله رنگين مىشد، امروز ازخون فاجران رنگين مىشود.
امروز از خون گروهى خضاب مىشود كه براى يارى اشرار از قرآن دور شدهاند.
آنان به خونخواهى جنگ بدر آمدند و با شمشير تيز و نيزه خم شدند.
به خدا سوگند كه من پيوسته تبهكاران را با شمشير برّان مىزنم.
هر روزى كه در آغوش كشيدنى و گفت وگويى است، اين كار بر من واجب است.
سپس حمله كرد و جنگيد تا كشته شد. [١]
آقاى مقرم مىنويسد: عمرو بن جناده يازده ساله، پس از كشته شدن پدرش آمد و از حسين عليه السلام اجازه خواست. حضرت اجازه نداد و فرمود: پدر اين جوان در حمله نخست كشته شد، شايد مادرش راضى نباشد. جوان گفت: مادرم مرا فرمان داده است! آنگاه اجازه داد و جوان بلافاصله كشته و سرش نزد حسين انداخته شد، مادرش سر را گرفت و خونش را پاك كرد و آن را به مردى كه نزديكش بود كوفت و او را كشت. سپس به خيمهگاه بازگشت و تير خيمه و به قولى شمشيرى برداشت و اين شعر را سرود:
انا عجوز فى النسا ضعيفه خاوية بالية نحيفه
أضربكم بضربة عنيفة دون بنى فاطمة الشريفه
پيرزنى هستم ناتوان، با استخوانهايى سست و لاغر.
بر شما ضربههايى كشنده وارد مىكنم، در راه دفاع از فرزندان فاطمه با شرافت.
پس از زدن آن دو مرد با عمود خيمه، حسين عليه السلام او را به خيمهگاه باز گرداند. [٢]
شايد عمرو بن جناده، همان جوان مورد نظر روايت بعد باشد- به خاطر اينكه با روايت پيشين مشتركات فراوانى دارد-. اين روايت مىگويد: سپس جوانى بيرون آمد كه
[١] مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٢٥ و ر. ك. بحار، ج ٤٥، ص ٢٨ به نقل از مناقب آل ابى طالب، ج ٤، ص ١٠٤.
[٢] مقتل الحسين، مقرم، ص ٢٥٣.