با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٦ - ٢ - كسانى كه از جاهاى نامعلوم آمدند و در مكه به امام پيوستند
پدرش در ميدان كشته شد و مادرش همراه او بود. مادرش گفت: فرزندم برو و در حضور پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله بجنگ. او رفت و حسين عليه السلام فرمود: پدر اين جوان كشته شد، شايد مادرش راضى به ميدان رفتن او نباشد. جوان گفت: مادرم مرا به اين كار فرمان داده است!
آنگاه بيرون آمد و مىگفت:
اميرى حسين و نعم الامير سرور فؤاد البشير النذير
على و فاطمة والداه فهل تعلمون له من نظير
له طلعة مثل شمس الضحى له غرة مثل بدر منير
پيشوايم حسين است و چه خوب پيشوايى است، خوشحال كننده دل و قلب پيامبر بشارت دهنده و هشداردهنده است.
على و فاطمه، پدر و مادر اويند، آيا براى او همانندى مىشناسيد؟
طلعتش مانند خورشيد نيمروز و سيمايش مانند ماه شب چهارده مىدرخشد.
او آن قدر جنگيد تا كشته شد. دشمنان سرش را بريدند و سوى سپاه حسين عليه السلام انداختند. مادرش سر را برداشت و گفت: آفرين پسرم و اى شادى قلب و نور ديدهام.
سپس سر پسرش را به مردى كوفت و او را كشت، آنگاه عمود خيمه را برداشت و به آنان حمله كرد و مىگفت:
انا عجوز سيدى ضعيفه خاوية بالية نحيفه
أضربكم بضربة عنيفة دون بنى فاطمة الشريفه
آنگاه زد و دو مرد را كشت. سپس حسين عليه السلام فرمانبه بازگرداندنش داد وبرايش دعاكرد. [١]
عبدالرحمن بن عبدرب انصارى خزرجى: سماوى گويد: او از صحابه نامدار و از ياران مخلص اميرالمؤمنين عليه السلام بود. ابنعقده به نقل از اصبغ بن نباته گويد: اميرالمؤمنين فرمود: هر كس به گوش خود از زبان رسول خدا صلى الله عليه و آله حديث غدير را شنيده است
[١] بحار، ج ٤٥، ص ٢٧- ٢٨؛ و ر. ك. مقتل الحسين، خوارزمى، ج ٢، ص ٢٥- ٢٦؛ مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ١٠٤.