با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٣ - عبدالله بن زبير و نصايح متناقض!
است كه گفت: «شنيدم كه حسين بن على عليه السلام، در مكه با عبدالله زبير ايستاده بود. پسر زبير گفت: اى پسر فاطمه نزد من بيا! امام عليه السلام به سخنان او گوش فرا داد، سپس با يكديگر به آهستگى صحبت كردند [به طورى كه ما نمىشنيديم.] سپس امام به ما نگاه كرد و گفت: آيا مىدانيد پسر زبير چه مىگويد؟ گفتيم: خدا ما را فدايت گرداند، نمىدانيم!
فرمود: مىگويد در اين مسجد بمان، من مردم را برايت جمع مىكنم! آنگاه حسين عليه السلام فرمود: «به خدا سوگند، اگر در يك وجبى بيرون حرم كشته شوم نزد من محبوبتر از آن است كه در يك وجب درونش كشته شوم. به خدا سوگند اگر در لانه جنبندهاى از اين جنبندگان خزيده باشم، مرا بيرون خواهند آورد تا نيّت خويش را نسبت به من عملى سازند. به خدا سوگند بر من ستم روا خواهند داشت، همان گونه كه يهود بر روز شنبه ستم روا داشتند!» [١]
اما ابن قولويه (ره)؛ وى در سندى به نقل از سعيد عقيصا گويد: «حسين بن على عليه السلام و عبدالله زبير با يكديگر خلوت كرده و آهسته سرگرم گفت و گو بودند. آنگاه حسين عليه السلام رو به ما كرد و گفت: او به من مىگويد كه كبوترى از كبوتران حرم باشم، ولى من چنانچه كشته شوم در حالى كه ميان من و حرم دو وجب فاصله باشد، دوستتر مىدارم تا آنكه در يك وجبى آن كشته شوم. چنانچه در صحراى طف [كربلا] كشته شوم، دوستتر مىدارم از آنكه در حرم كشته شوم». [٢]
[١] تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٢٩٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٢، ص ٥٤٦.
[٢] كامل الزيارات، ص ٧٢ و به نقل از آن، بحار، ج ٤٥، ص ٨٥، شماره ١٦.