با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٥٢ - عبدالله بن زبير و نصايح متناقض!
فرمود: اين را نيز نمىخواهم!» [١]
دينورى در اين باره مىنويسد: «پس از آنكه خبر كارى كه حسين در پيش گرفته است به عبدالله زبير رسيد، نزد امام آمد و گفت: چنانچه در اين حرم بمانى و پيكهايت را روانه شهرها كنى و به شيعيانت در عراق بنويسى كه نزد تو بيايند، نيرومند مىشوى و كارگزاران يزيد را از اين شهر بيرون مىرانى. من نيز در صورتى كه پيشنهاد مرا بپذيرى و در حرم خواهان حكومت شوى، به شما وعده كمك و پشتيبانى مىدهم. زيرا اين شهر محل اجتماع مردم همه شهرها و محل ورود ساكنان همه نقاط است. به خواست خداوند هيچ يك از خواستههايت را از دست نخواهى داد و اميدوارم به همه آنها برسى!» [٢]
در روايت ديگرى از ابىمخنف، از ابى سعيد عقيصا، [٣] از برخى ياران وى نقل شده
[١] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٥. نكته شايان توجه در اين دو روايت اين است كه اين دو راوى در پايان گفتند: «سپس آنها سخن خويش را از ما پنهان كردند؛ و پيوسته با يكديگر آهسته صحبت مىكردند تا آنكه هنگام ظهر مردم را به سوى منى دعوت كردند. سپس حسين خانه را طواف كرد و سعى صفا و مروه به جاى آورد، موى سر كوتاه كرد و از عمره بيرون آمد. سپس به سوى كوفه راه افتاد و ما با مردم به منى رفتيم!» اين سخن، خلاف مشهور است كه مىگويد: امام عليه السلام در اوايل بامداد روز ترويه از مكه بيرون رفت و خلاف گفتار خود امام حسين است كه فرمود: «من بامدادان حركت مىكنم ...!». دقت كنيد.
[٢] الاخبار الطوال، ص ٢٤٤.
[٣] نامش دينار و كنيهاش ابوسعيد است. به خاطر شعرى كه سرود به عقيصا ملقب گشت. گروهى از عالمانرجال شيعه او را در زمره ياران على عليه السلام و ياران امام حسين عليه السلام بر شمردهاند (ر. ك. معجم رجال الحديث، ج ٧، ص ١٤٧، شماره ٤٤٦١؛ تنقيح المقال، ج ١، ص ٤١٩؛ مستدركات علم الرجال، ج ٣، ص ٣٧٥). صدوق روايتى طولانى را در «فضايل» از وى نقل كرده است. (ر. ك. بحار، ج ٣٩، ص ٢٣٩). روايت ديگر، پاسخ امام حسن عليه السلام به كسىاست كه حضرت را بهخاطر صلح با معاويه نكوهش كرد. اين پاسخ دربردارنده بياناتى مهم در موضوع امامت و درباره قائم عليه السلام است (ر. ك. كمالالدين، ج ١، ص ٣١٥، باب ٢٩، شماره ٢). اينها همه بر «حسن» بودن عقيصا و كمالات وى دلالتدارد. مامقانى در زندگىنامه عقيصا مىنويسد: «ظاهر وى امامى نشان مىدهد ... ولى درباره وى تمجيدى نداريم كه او را در زمره افراد «حسن» قرار دهد، بنابر اين او امامى و مجهول الحال است». (تنقيح المقال، ج ١، ص ٤١٩). خطيب بغدادى از وى با لقب عقيصا ياد كرده و خبر « [بازكردن] چشمه» را در راه صفين و نيز سخن راهب به اميرالمؤمنين عليه السلام را كه گفت: « [آب] آن چشمه را جز پيامبرى يا جانشين پيامبرى بيرون نمىآورد» از او نقل كرده است. بغدادى از يحيى بن معين نقل كرده است كه وى از رشيد هجرى، حبه عرنى و اصبغ بن نباته به بدمذهبى ياد كرده و گفته است: عقيصا از آنان هم بدتر است! (تاريخ بغداد، ج ١٢، ص ٣٠٥). شوشترى در حاشيه سخن ابن معين نوشته است: گناهشان نزد يحيى شيعه بودنشان است «و ما نقموا منهم الا أن يؤمنوا بالله العزيز الحميد» (قاموسالرجال، ج ٤، ص ٢٩٨).
بايد بگوييم: نهايت چيزى كه از وى به ما رسيده است شيعه بودن او مىباشد. ولى درباره عدالت و راز نپيوستن وى به امام حسين عليه السلام، تاريخ ساكت است و چيزى دربارهاش نمىتوان فهميد!