تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٣٥٧ - شرح آيات
بر مىدارد؛ ممكن است فطرت آدمى گاه از شناخت بعضى از حقايق پوشيده محجوب و محروم بماند، ولى نمىتواند از حقيقتى بدين آشكارى غافل و ناآگاه باشد. به خطر انداختن زندگى كودكى كه خدا او را به پدر و مادرش بخشيده و آنان را حاميان او قرار داده، و در جان ايشان محبت و مهربانى نسبت به او را به وديعه نهاده، و بلكه او را نيازى گرانبها براى آنان قرار داده، هرگز روا نيست، پس چگونه روا است كه او را در خاك كنند، و چگونه شخصيت اين پدر يا آن مادر كه به دختركشى پرداختهاند مسخ شده، و چگونه جامعه به آنان اجازه داده بوده است تا به ارتكاب چنين جنايت پليد و هولناك بپردازند، و در برابر اين كار زشت و جدان جامعه چه واكنشى نشان مىداده، و مبلغان خير و صلاح و اهل دين و تقوا چگونه مىانديشيده و چگونه خاموش مانده بودهاند، و رحمت و دوستى و محبت در كجا بوده، و صاحبان فرهنگ و انديشه چه مىكردهاند؟
وقوع اين گناه و جريمه زشت در جامعه جاهلى گواهى بر آن بود كه اين جامعه به پايينترين درجات پستى و رذالت سقوط كرده بود، و بدين گونه پرسش درباره موءودة هر جامعه جاهلى و هر ارزش ناروا و باطل را محكوم مىكند.
زنده به گور كردن دختران از زشتترين و دردناكترين داستانهاى جاهليت است و، چنان كه گفتيم،/ ٣٥٥ از ديدگاههاى مختلف سستى فكر جاهلى را محكوم مىكند؛ و از ابن عباس روايت شده است كه ... چون زنى در جاهليت باردار مىشد، گودالى حفر مىكرد و در وقت فرا رسيدن درد زادن بر كنار آن مىنشست و اگر نوزاد دختر بود، آن را به ميان گودال مىانداخت و با خاك آن را مىپوشاند، و اگر پسر بود او را براى خود نگاه مىداشت، و بعضى از آنان به اين عمل زشت خود افتخار مىكردند و گويندهاى از ايشان چنين گفته است
سميتها اذ ولدت تموت
و القبر صهر ضامن زميت [٥]