تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٤١ - معناى واژهها
معناى واژهها
٤ بنانه: بنان به معنى انگشتان است و يكى از آنها را بنانه گويند.
١٠ لا وزر: پناهگاهى براى پناه بردن به آن ندارند، و وزر به معنى چيزى از كوه يا جز آن است كه در آن تحصن و دژنشينى اتخاذ كنند.
٢٤ باسرة: عبوس و تغيير كننده؛ و راغب در معنى «بسور» گفته است كه: آن آشكار كردن عبوس پيش از وقت و در جز وقت آن است، و دليل بر اين است گفته خداى تعالى: «تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ». يعنى گويى چنان است كه آسيبها به وى خواهد رسيد.
٢٥ فاقرة: يعنى شكننده استخوانهاى مهره پشت، و به قولى: فاقرة به معنى بليه و داهيه است.
٢٦ التراقى: استخوانهايى است كه حلق را در ميان خود گرفتهاند.
٢٧ راق: پزشك.
٣٣ يتمطى: در مفردات راغب آمده است: يعنى پشت خود را كش دهد، و مطيه شترى را گويند كه بر پشت آن سوار مىشوند، و امتطيته يعنى بر پشت آن سوار شدم و مطو به معنى دوست مورد اعتماد است كه به جاى ظهر يعنى لفظ ديگر به معنى پشت به كار رفته است.