تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٤٦٨
نمىكنم كه در هيچ جرمى شرايط جرم اين چنين كامل بوده است ... پس مجرم جز قتل و پيوستن لعنت به او چه چيز را مىتواند انتظار داشته باشد؟
آيا اصحاب اخدود چه كسان بودند، و در كدام سرزمين مىزيستند؟ مقاتل گفت كه: اصحاب اخدود در سه جا بودند: يكى در نجران و ديگرى در شام و سومى در ايران. امّا شام/ ٤٧٢ آنتيوخوس رومى بود، و آن كه در سرزمين ايران به اين كار پرداخت بخت نصّر بود، و صاحب اخدود عربى يوسف بن ذى نواس. [٢] و بنا بر اين گفته احتمال آن مىرود كه جرم سوزاندن به آتش از طريق افكندن مردم در چالههاى آكنده از آتش فروزان، در ايام نادانى و جاهليّت در سرزمينهاى مختلف شايع بوده باشد، و به همين جهت مهم آن نيست كه چه كسى چنين مىكرده، و تنها عبرت گرفتن از آن حايز اهميّت است.
و در بعضى احاديث آمده است كه اين داستان در حبشه وقوع پيدا كرد از آن روى كه خدا بر ايشان پيامبرى را فرستاد پس گروهى به او ايمان آوردند پس او و آنها را گرفتند و در آتش افكندند. [٣] متنهاى مختلف آكنده از داستانى است كه بسيار مىتوان از آن عبرت گرفت، و ما كارى به اختلاف در تفاصيل و جزئيات نداريم
مسلم در صحيح خود از هدية بن خالد از حمّاد بن سلمة از ثابت بن عبد الرحمن بن أبى ليلى از صهيب از رسول اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله- روايت كرده است كه گفت: «پيش از اين پادشاهى بود كه جادوگرى داشت، و چون آن جادوگر بيمار شد گفت: اجل من نزديك است و غلامى را نزد من فرست تا به او جادوگرى بياموزم، پس غلامى را نزد او روانه كرد كه با او آميزش داشت؛ و در ميان پادشاه و جادوگر راهبى منزل داشت كه چون غلام از او مىگذشت سخن او و كار او وى را خوش آمد و زياد در كنار او مىنشست، و چون دير به نزد جادوگر باز مىگشت
[٢] - القرطبى، ج ١٩، ص ٢٩١.
[٣] - تفسير الميزان، ج ٢٠، ص ٢٥٦، نقل از امام على- عليه السلام-.