تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٨٩ - شرح آيات
شد، گفتند: يا ابا عبد الشمس! درباره آنچه گفتيم چه مىگويى؟ گفت: بگوييد كه آن جادوگرى است، و اين گفته به دل آنان (قريش) نشست. [٦٥] انديشيدن وليد كه بر پايه عناد متكى بود، به اين نتيجهگيرى خطا و نادرست انجاميد، و اين باطل را بر زبان راند، و امكان آن وجود داشت كه عقل وى او را به ساحل امن و هدايت برساند، ولى او در آن هنگام كه به انديشيدن و اندازهگيرى كردن پرداخت، از روى برنامهاى موضوعى چنين نكرد و از خاستگاههاى سالم به راه نيفتاد، بلكه هر چه كرد هدفى جز گمراه كردن ديگران نداشت، و چنان مىخواست كه آن باطل و ضلالى را كه خود بر آن بود، نخست در برابر و جدان خودش، و سپس براى مردمان فريفته به خود، پاكيزه و پسنديده جلوهگر سازد، پس خود را به بدبختى انداخت و بر اثر آن مستحق لعنت و عذاب شد.
ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ- و بار ديگر كشته باد كه چگونه تقدير كرد.» تكرار لعنت با قتل بر او دلالت بر استحقاق وى به مضاعف شدن عذاب است، اولى براى عنادش نسبت به آيات ربّانى، و دومى براى پيروى او از هواى نفس خويش و ساختههاى فكرش به جاى پيروى از تشريع خدا، يا يكى از آنها كيفر طرز تفكر منحرف است، و ديگرى جزاى تقدير نادرست. علّامه طبرسى گفته است: اين تكرار براى تأكيد است، يعنى گرفتار لعنت و عذاب شد؛ و به قولى: به چيزى لعنت شد كه قائم مقام قتل است، و به قولى ديگر: معناى آن اين است كه بر همان حالى كه كلام را اندازه گرفت و تقدير كرد لعنت شد، همچون آن كه گفته مىشود: چنان كه آن كار را كرده است او را مىزنم، يعنى بر همان حالى كه در آن هنگام داشت. [٦٦] آرى، ناقد با انصاف نمىتواند جز به راستگويى رسول تسليم شود، و رسالت حق است، ولى وليد و همانندان او از مترفان و دشمنان حق چنين نبودند، بلكه در آن مىكوشيدند تا با روشى نادرست و آميخته به خطا كه متمركز در پيرامون
[٦٥] - تفسير قمّى، ج ٢، ص ٣٩٣.
[٦٦] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٣٨٨.