تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ٨٨ - شرح آيات
بخشيدن به آن به كار اندازد، پس آنچه مهم است فكر كردن و تقدير كردن نيست، بلكه مهم آن است كه براى چه منظور به اين انديشيدن و اندازهگيرى و تنظيم و تقدير برخاسته است، و قرآن با طرح كردن سؤال كَيْفَ قَدَّرَ- و مكرر كردن آن ما را به اين حقيقت متوجه كرده است.
على بن ابراهيم قمّى حالت وليد را در هنگام انديشيدن و تقدير او چنين توصيف كرده است: اين آيه درباره وليد بن مغيره نازل شد كه پير سالخورده مجرّبى از زيركان عرب و از استهزا كنندگان رسول اللَّه (ص) بود؛ و رسول اللَّه (ص) در حجره مىنشست و به قرائت قرآن مىپرداخت. پس قريش در پيرامون وليد جمع شدند و گفتند: اى ابا عبد شمس! آنچه محمّد مىگويد چيست؟ آيا شعر است، يا فالگويى، يا سخنورى و خطابه؟ گفت: بگذاريد تا سخن او را بشنوم، پس به رسول اللَّه (ص) نزديك شد و گفت: اى محمد، از شعرت برايم بخوان، و او گفت: «اين شعر نيست، بلكه كلام خدايى است كه آن را براى فرشتگان و پيامبران خودش برگزيده و پسنديده است»؛ پس گفت: چيزى از آن را برايم بخوان، و رسول اللَّه (ص) سوره حم السجدة را خواند، و چون به اين آيه فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ، وليد به لرزيدن افتاد، و هر مو از ريش و سرش راست ايستاد و به خانهاش بازگشت، و در اين باره به قريش چيزى نگفت؛ پس نزد ابو جهل رفتند و گفتند: اى ابو الحكم! ابو عبد الشمس به دين محمّد متمايل شد، مگر نمىبينى كه به نزد ما بازنگشت؟ فرداى آن روز ابو جهل به نزد او رفت و گفت: عمو جان! باعث سرشكستگى ما شدى و ما را رسوا و دشمن شاد ساختى و به دين محمد ميل كردى، پس وليد گفت: من به دين او تمايل پيدا نكردم، ولى كلام دشوارى را از او شنيدم كه پوستها از آن به لرزه در مىآيد، و ابو جهل گفت: آيا سخنرانى و خطابه است؟ گفت: نه، خطبه كلامى پيوسته است و اين كلامى منثور،/ ٨٣ و پارهاى از آن به پاره ديگر شباهت ندارد، گفت: پس آيا شعر است؟
گفت: نه، من اشعار بسيط و مديد و رمل و رجز عرب را شنيدهام، و آن شعر نيست، گفت: پس آن چيست؟ گفت: مرا فرصت ده تا در اين باره فكر كنم. و چون فردا