تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٣٩ - زمينه كلى سوره
آن است، قرآن در آن مىكوشد كه آدمى را از حيرت شك كردن در آينده و نادانى نسبت به آن خارج كند، و چنان است كه گويى معمايى را حل مىكند كه در اكثر جانهاى مردمان بازتاب و واكنشى دارد، و بيان قرآن حاكى از آن است كه مسير انسان در زندگى به مرگ پايان نمىپذيرد، و مرگ همچون پلى براى راه يافتن به يك جهان ابدى گستردهتر، يعنى عالم لقاى خدا و رسيدگى به حساب و كيفر ديدن در برابر او است، و اين چيزى است كه احساس مسئوليت را در نفس او ژرفتر مىسازد. (آيه ٣٠) پنهان ماندن اين حقيقت از احساس و فهم انسان سبب ايمان نياوردن او به خدا و نماز گزاردن براى او است، و همين است كه او را به تكذيب و سوار شدن بر مركب غرور برمىانگيزد. و كسى كه چنين باشد، مرگ براى او شايستهتر از زندگى، و عذاب بايستهتر از رحمت است. (آيات ٣١- ٣٥) قرآن ما را به ريشه اصلى كفر آدمى به رستاخيز و كيفر باز مىگرداند: سبب آن نادانى او نسبت به قدرت پروردگار خويش است، پس لازم است كه در اصل آفرينش خويش كه نطفهاى از منى ترشح شده بوده و سپس به صورت خون بسته در آمده بينديشد و بداند كه خدا او را آفريده و به ذات او كمال بخشيده، و سپس اين كمال را با جنس ديگر متكامل ساخته: «فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَ الْأُنْثى» و اين آيهاى است كه، با كمال وضوح در برابر عقل، قدرت خداوند متعال را بر زنده كردن مردگان متجلى مىسازد، زيرا كه اصل آفرينش بسيار شگفت انگيزتر و داراى دلالت بيشتر بر قدرت بازگرداندن حيات به آدم مرده و به صورت توده خاكى از گوشت و استخوان پوسيده در آمده است.