تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٦٨ - شرح آيات
كَلَّا إِذا بَلَغَتِ التَّراقِيَ- به راستى در آن هنگام كه جان به استخوانهاى ترقوه و چنبر گردن رسد.» ترقوه دو استخوان است كه ميان گودى پيشين گلو و سرهاى دو شانه قرار دارد، [٤٧] و صاحب مجمع البيان گفته است: تراقى جمع ترقوه است، و آن قسمت پيشين حلق است در بالاى سينه كه نفس در هنگام مرگ به آن جا بالا مىآيد و بانگ خر خر [٤٨] در هنگام سكرات مرگ از همين گونه نفس كشيدن پديد مىآيد. و رسيدن روح به تراقى كنايه از بالا آمدن و نزديكى بيرون رفتن و جدا شدن آن از بدن است، و شايد اين حقيقتى باشد كه شخص مشرف به مرگ در سكرات موت آن را مشاهده مىكند.
وَ قِيلَ مَنْ راقٍ- و مىگويند كدام پزشك است (كه افسون كند)؟» يعنى كسان شخص مشرف به مرگ مىگويند: من راق: كدام پزشك شفادهنده است كه او را معاينه و مداوا كند، و به قولى معنى آن است كه
فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب با يكديگر در جدالند كه كدام يك حامل روح او باشند و آن را بالا برند (يرقى بروحه) [٤٩] كه رازى و زمخشرى و صاحب تفسير فتح القدير چنين نظر داشتهاند، و شايد منظور اشاره به رقيه (يعنى دعاها و تعويذهايى كه بر كاغذ براى شفا مىنويسند) بوده باشد كه در اين صورت معنى آن مىشود كه خود وى يا كسانش در جستجوى كسى بر مىآيند كه اين رقيه را بنويسد و شفا حاصل شود.
/ ١٥٧ وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِراقُ- و بدانست كه از دنيا جدا مىشود.» ظنّ به معنى يقينى است كه به حدّ تصوّر مىرسد و شبيه رؤيت و ديدن است، پس شخص در حال مرگ حقيقت مرگ و آخرت را مىبيند و در اين هنگام است كه يك دست خود را جمع مىكند و مىفشارد و ديگرى را مىگشايد، و بدين
[٤٧] - التفسير الكبير، ج ٣٠، ص ٢٣٠.
[٤٨] - مجمع البيان، ج ١٠، ص ٤٠٠.
[٤٩] - همان منبع، ص ٤٠١.