تفسير هدايت - المدرسي، السيد محمد تقي - الصفحة ١٧٠ - شرح آيات
سوى پروردگار است، و اين درست است، ولى به نظر من چنان مىرسد كه «المساق» در اين جا به معنى المصير يعنى بازگشت است، كه پس از رسيدگى حساب آدمى را فرشتگان به جايگاه و بازگشتگاه او مىبرند: يا فرشتگان رحمت آدمى را به بهشت سوق مىدهند، و يا فرشتگان عذاب او را به جهنم مىرسانند، و در اين هر دو بازگشت به خداى يگانه و كار به فرمان او است، پس آدمى بسيار نيازمند به آن است كه اين حقيقت را بشناسد و به آن ايمان آورد، كه همين شناخت روح تسليم به خدا و تلاش براى نزديك شدن به او را در وى برمىانگيزد.
[٣١- ٣٥] و در آن هنگام كه آدمى به لقاى پروردگار خويش مؤمن نباشد، از راه راست منحرف مىشود و واجباتى را كه انجام دادن آنها بر عهده او است ترك مىكند.
فَلا صَدَّقَ وَ لا صَلَّى* وَ لكِنْ كَذَّبَ وَ تَوَلَّى- پس نه تصديق كرد و نه نماز گزارد* بلكه تكذيب كرد و رويگردان شد.» گفتهاند: مال خود را به صدقه نداد تا ذخيرهاى براى او در نزد خدا باشد، و همچنين نمازهايى را كه خدا به گزاردن آنها فرمان داده بود ادا نكرد، [٥٢] و درستتر حمل تصديق در اين جا بر معناى اصلى آن يعنى تصديق ايمان به عمل و باطن به ظاهر و بالعكس است، و اين گونه فهم آيه كلمه را چندان وسعت مىبخشد كه بسيارى از مفردات و مصداقها و از جمله آنها انفاق را نيز شامل مىشود. به همان گونه كه صلات كنايه از پيوستگى و نزديكى به خالق و رمز اتصال با خلق است، و بدين گونه اين دو آيه يكديگر را تفسير مىكند، كه در آنها تكذيب نقيض تصديق است و تولى نقيض تواصل، و تكذيب كننده حق مرتكب دو گناه مىشود: يكى تصديق نكردن و ترك صلات و ديگرى تكذيب و تولى، و دور شدن انسان از حق تنها علاقه او را با خدا و رسولش قطع نمىكند، بلكه مايه قطع علاقه او با مردم نيز هست، چه در ميان آنان بر مركب غرور و تكبر سوار مىشود.
[٥٢] - همان منبع، ص ١١٣.